بی بی جان، آهوی زخمی

رسول نجفیان

نسخه متنی -صفحه : 25/ 6
نمايش فراداده

آهوي زخمي


  • آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا آهوان رفتند در خون به خدنگ رها آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا تير زهر آگين بر پا شده است و رها تيغ دشمن نوش بگذار هزاران شودا آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا پاي رفتن نيست ديگر به كجا رودا عشق و هجراني وايش چه ها مي كشدا آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا چشمه بي آهو زين پس چه تشنه بودا آهوي زخمي در دشت چگونه رهدا مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا

  • مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا دشت بي ياران وايم چو دوزخ بودا مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا از دلش اما بنگر چه خون مي چكدا واي از آن خاري كز يار بر دل خلدا مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا كو سراي دوست كه او سر نهدا بر لبش لبخند در دل چه خون مي خوردا مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا دشت بي آهو وايم چه طوفان شودا مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا مانده او تنها تنها ز پا مي فتدا