تفسیر نمونه

ناصر مکارم شیرازی

جلد 9 -صفحه : 440/ 209
نمايش فراداده

از چيزى نهى كنم ولى خودم به سراغ آن بروم" (وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ).

به شما بگويم كم فروشى نكنيد و تقلب و غش در معامله روا مداريد، اما خودم با انجام اين اعمال ثروتى بيندوزم و يا شما را از پرستش بتها منع كنم اما خود در برابر آنها سر تعظيم فرود آورم، نه هرگز چنين نيست.

از اين جمله چنين بر مى‏آيد كه آنها شعيب را متهم مى‏كردند كه او قصد سودجويى براى شخص خودش دارد، و لذا صريحا اين موضوع را نفى مى‏كند.

سرانجام به آنها مى‏گويد:" من يك هدف بيشتر ندارم و آن اصلاح شما و جامعه شما است تا آنجا كه در قدرت دارم" (إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ).

اين همان هدفى است كه تمام پيامبران آن را تعقيب مى‏كردند، اصلاح عقيده اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط و نظامات اجتماعى.

و براى رسيدن به اين هدف" تنها از خدا توفيق مى‏طلبم" (وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ).

و به همين دليل براى انجام رسالت خود، و رسيدن به اين هدف بزرگ" تنها بر او تكيه مى‏كنم و در همه چيز به او باز مى‏گردم" (عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ).

براى حل مشكلات، با تكيه بر يارى او تلاش مى‏كنم، و براى تحمل شدائد اين راه، به او باز مى‏گردم.

سپس آنها را متوجه به يك نكته اخلاقى مى‏كند و آن اينكه بسيار مى‏شود كه انسان به خاطر بغض و عداوت نسبت به كسى، و يا تعصب و لجاجت نسبت به چيزى، تمام مصالح خويش را ناديده مى‏گيرد، و سرنوشت خود را به دست فراموشى مى‏سپارد، به آنها مى‏گويد" اى قوم من! مبادا دشمنى و عداوت با من شما را به گناه‏