تفسیر نمونه

ناصر مکارم شیرازی

جلد 9 -صفحه : 440/ 213
نمايش فراداده

به عنوان خطيب الانبياء «1» لقب گرفته، گفتارش را كه بهترين راهگشاى زندگى مادى و معنوى اين گروه بود با صبر و حوصله و متانت و دلسوزى تمام ايراد كرد، اما ببينيم اين قوم گمراه چگونه به او پاسخ گفتند.

آنها با چهار جمله كه همگى حكايت از لجاجت و جهل و بى‏خبرى مى‏كرد جواب دادند.

نخست اينكه" گفتند: اى شعيب ما بسيارى از حرفهاى تو را نمى‏فهميم" (قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ).

اساسا سخنان تو سروته ندارد! و محتوا و منطق با ارزشى در آن نيست كه ما بخواهيم پيرامون آن بينديشيم! و به همين دليل چيزى نيست كه بخواهيم آن را ملاك عمل قرار دهيم، بنا بر اين زياد خود را خسته مكن و به سراغ ديگران برو! ديگر اينكه" ما تو را در ميان خود ضعيف و ناتوان مى‏يابيم" (وَ إِنَّا لَنَراكَ فِينا ضَعِيفاً).

بنا بر اين اگر فكر كنى حرفهاى بى منطقت را با قدرت و زور مى‏توانى به كرسى بنشانى، آنهم اشتباه است.

گمان مكن اگر ما حساب تو را نمى‏رسيم به خاطر ترس از قدرت تو است،" اگر ملاحظه قوم و قبيله‏ات و احترامى كه براى آنها قائل هستيم نبود ترا به بدترين صورتى به قتل مى‏رسانديم يعنى ترا سنگباران مى‏كرديم"! (وَ لَوْ لا رَهْطُكَ لَرَجَمْناكَ).

جالب اينكه آنها از قبيله شعيب به عنوان" رهط" ياد كردند، كه در لغت عرب به يك جمعيت كم از سه تا هفت يا ده و يا حد اكثر به گفته بعضى به چهل نفر اطلاق مى‏شود، اشاره به اينكه گروه قبيله تو نيز در نظر ما قدرتى‏

(1) سفينة البحار ماده" شعيب".