اين خواب هيجانانگيز و معنىدار يعقوب پيامبر را در فكر فرو برد:
خورشيد و ماه و ستارگان آسمان؟ آنهم يازده ستاره؟ فرود آمدند و در برابر فرزندم يوسف سجده كردند، چقدر پر معنى است؟ حتما خورشيد و ماه، من و مادرش (يا من و خالهاش) مىباشيم، و يازده ستاره، برادرانش، قدر و مقام فرزندم آن قدر بالا مىرود كه ستارگان آسمان و خورشيد و ماه سر بر آستانش مىسايند، آن قدر در پيشگاه خدا عزيز و آبرومند مىشود كه آسمانيان در برابرش خضوع مىكنند، چه خواب پر شكوه و جالبى؟!.
لذا با لحن آميخته با نگرانى و اضطراب اما توام با خوشحالى به فرزندش چنين" گفت: فرزندم اين خوابت را براى برادران بازگو مكن" (قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ).
" چرا كه آنها براى تو نقشههاى خطرناك خواهند كشيد" (فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً).
من مىدانم" شيطان براى انسان دشمن آشكارى است" (إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ).
او منتظر بهانهاى است كه وسوسههاى خود را آغاز كند، به آتش كينه و حسد دامن زند، و حتى برادران را به جان هم اندازد.
جالب اينكه يعقوب نگفت:" مىترسم برادران قصد سويى در باره تو كنند" بلكه آن را بصورت يك امر قطعى و مخصوصا با تكرار" كيد" كه دليل بر تاكيد است بيان كرد، چرا كه از روحيات ساير فرزندانش با خبر بود، و حساسيت آنها را نسبت به" يوسف" مىدانست، شايد برادران نيز از تعبير كردن خواب بىاطلاع نبودند، به علاوه اين خواب خوابى بود كه تعبيرش چندان پيچيدگى نداشت.
از طرفى اين خواب، شبيه خوابهاى كودكانه به نظر نمىرسيد، كودك