تفسیر نمونه جلد 9
لطفا منتظر باشید ...
يك روز صبح با هيجان و شوق به سراغ پدر آمد و پرده از روى حادثه تازهاى برداشت كه در ظاهر چندان مهم نبود اما در واقع شروع فصل جديدى را در زندگانى او اعلام مىكرد." يوسف گفت پدرم! من ديشب در خواب يازده ستاره را ديدم كه از آسمان فرود آمدند، و خورشيد و ماه نيز آنها را همراهى مىكردند، همگى نزد من آمدند و در برابر من سجده كردند" (إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ).ابن عباس مىگويد: يوسف اين خواب را در شب جمعه كه مصادف شب قدر، (شب تعيين سرنوشتها و مقدرات بود) ديد.در اينكه يوسف به هنگام ديدن اين خواب چند سال داشت، بعضى نه سال، بعضى دوازده سال و بعضى هفت سال، نوشتهاند، قدر مسلم اين است كه در آن هنگام بسيار كم سن و سال بود.قابل توجه اينكه: جمله" رايت" به عنوان تاكيد و قاطعيت در اين آيه تكرار شده است اشاره به اينكه من چون بسيارى از افراد كه قسمتى از خواب خود را فراموش مىكنند و با شك و ترديد از آن سخن مىگويند نيستم، من با قطع و يقين ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده كردند، در اين موضوع شك ترديدى ندارم.نكته ديگر اينكه ضمير" هم" كه براى جمع مذكر عاقل است در مورد خورشيد و ماه و ستارگان به كار رفته، همچنين كلمه" ساجدين".اشاره به اينكه سجده آنها يك امر تصادفى نبود بلكه پيدا بود روى حساب همچون افراد عاقل و هوشيار سجده مىكنند.البته روشن است كه منظور از سجده در اينجا خضوع و تواضع مىباشد و گرنه سجده به شكل سجده معمولى انسانها در مورد خورشيد و ماه و ستارگان مفهوم ندارد.