و آن رو به انتقاص است و شايد بهمين منوال كه ميل كلى رو به انتقاص مى رود روزى با هم منطبق شوند و تباين برخيزد به تفصيلى كه در رساله ميل تقرير كرده ايم . به عبارت اين رساله باز گرديم :
نسبتى كه واقع است ميان معدل النهار و ماره به اقطاب اربعه و آن تباين است . و آن عظيمه اى بود كه به چهار قطب معدل النهار و منطقة البروج گذرد . و شخصى است به واسطه آن كه مختلف نمى شود و محال است انطباق ايشان .
راقم گويد : در هنگام انطباق معدل النهار و منطقة البروج باهم دائره ماره باقطاب اربعة دائره ماره به قطبين معدل و منطقه مى گردد زيرا كه در صورت انطباق دو منطقه قطبهايشان در دو طرف نيز با يكديگر متحد مى شوند كه چهار قطب دو قطب مى گردند چنان كه دو عظيمه يك عظيمه .
نسبتى كه واقع است ميان معدل النهار و[ دائره] ميل و آن نيز تباين است زيرا كه دائره مايل به جزئى از فلك البروج يا به مركز كوكبى و به دو قطب معدل گذرد . و نوعى است بواسطه آنكه مختلف مى شود به اختلاف اجزاء فلك البروج و مركز كوكبى كه ميل او مطلوبست .
نسبتى كه واقع است ميان معدل النهار و[ دائره] عرض نيز تباين است زيرا كه[ دائره] عرض عظيمه اى بود كه به جزئى از فلك يا مركز كوكبى و به دو قطب منطقة البروج گذرد و نوعى است بواسطه آنكه مختلف مى شود باختلاف اجزاء فلك البروج و مراكز كوكبى كه مطلوب دانستن عرض آنهاست . و انطباق او با معدل وقتى جائز است كه قطب منطقة البروج از قطب معدل نود درجه دور باشد و اين محال است زيرا كه دورى ميانه ايشان هميشه بيست و چهار درجه است .
نسبتى كه واقع است ميانه معدل النهار و[ دائره] افق عموم و خصوص من وجه است زيرا كه آن عظيمه اى بود كه يك قطب او سمت الراس و ديگرى سمت قدم باشد و نوعى است بواسطه آنكه مختلف مى شوند باختلاف اشخاص و