شرع است و هيچ داناى بخرد بينا و آگاه بر آن انگشت اعتراض ننهاده است . اما أحكام نجومى كه از آن تعبير به علم تنجيم و علم نجوم مى گردد و مزاول به عمل آن را منجم مى گويند و يك سلسله قواعدى است كه از اوضاع كواكب احوال عالم و آدميان و سعد و نحس ايام و نظائر آنها تحصيل مى گردد در آن رد و ايراد و طعن و اعتراض بسيار به ميان آورده اند . و مراد معترضان اين نيست كه كواكب را اثر تكوينى در نظام هستى نيست كه هيچ بخردى چنين تفوه نمى كند بلكه مقصودشان اعتراض بر مفيد علم قطعى بودن آن قواعد به وقوع حوادث است از اين روى كه چگونه بشر مى تواند به تأثيرات و اسرار واقعى اوضاع و احوال كواكب دست بيابد .
چه بسا ارباب مؤلفات كه فرق ميان علم هيئت و تنجيم را نگذاشته اند و به اطلاق آنچه كه خود انگاشته اند حرفهائى نادرست و ناروا نگاشته اند . و چون در نقل اقوال آنان سودى نديده ايم دست نگاه داشته ايم .
اما مطلب دوم اين كه تكذيب منجم در برخى از روايات - چنان كه از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم مأثور است كه ([ كذب المنجمون و رب الكعبة ])- ناظر به آن منجمى است كه منكر ماوراى طبيعت است و تأثير اجرام علوى را از خود آنها بالذات مى داند . مرحوم صدوق در ابواب خمسه از كتاب خصال پس از نقل دو حديث در نكوهش منجم : يكى اين كه([ : المنجم ملعون . . . ])و ديگر اين كه([ : المنجم . . . في النار ])فرموده است : ([ قال مصنف هذا الكتاب - رحمه الله - : المنجم المعلون هو الذى يقول بقدم الفلك و لا يقول بمفلكه و خالقه عزوجل]). ( ط 1 على چاپ سنگى - ج 1 - ص 143 ) پس بايد ميان منجم الهى و منجم طبيعى فرق گذاشت نه اين كه به اشتراك لفظى هر دو را يكنواخت شناخت و بر هر دو تاخت و دهن ناشايسته به سخن نابايسته گشاد .
كلمه منجم مانند كلمه فيلسوف و دكتر است . فيلسوفى مثلا داناى به مسائل فيزيك يعنى طبيعى و همچنين به قضاياى رياضى است و آگاه به برخى احكام و احوال كائنات مادى است و خيلى هم در كارش زحمت كشيده و در صنعتش ماهر و در پيشه اش چيره دست است ولى منكر متافيزيك يعنى ماوراى طبيعت است . و بر اين پندار است كه ماده اصل است و به تراكم و تصادم ذرات اتمى اين پيكرهاى هستيها به نحو اتفاق تحقق يافته اند لذا مبدء را كه ماده است بى اراده و در فعلش كه صور گوناگون هستيها است مضطر مى داند . اما فيلسوف الهى معتقد به ماوراى طبيعت است و مبدء عالم را فاعل مريد مختار مى داند . اشتراك اسم سبب مغالطه انسان ظاهر بين بى تميز شده است كه كلمه فيلسوف را در هر دو جا به يك معنى بكار مى برد . فيلسوف معرب پيلاسوفا يونانى به معنى