اين كه نوشته هائى ديروزى و امروزى را از آشنا و بيگانه مى بينيم كه دانسته يا ندانسته به دوستى يا دشمنى بسى از شايعات و عادات و عرفيات را به قرآن و اسلام اسناد مى دهند كه اگر اندكى از بسيار و مشتى از خروار را به قلم آوريم بايد بيهوده و ياوه دفترى كلان را انباشته و آكنده از مهمل بنگاريم .قرآن كريم منطق وحى و حق محض و صدق مطلق است . قرآن و عرفان و برهان از هم جدائى ندارند . شرط انصاف اين است كه مسائل و وقايع را از خبره بدانها كه عالم روحانى اسلام شناس واقعى است بپرسند و هرچه را كه در ميان طوائف مسلمانان و جامعه آنان پديد آمده است به اسلام و قرآن اسناد ندهند . قرآن و عالم و آدم از قلم اعلاى يك حقيقت نگاشته شده اند([ بالعدل قامت السماوات و الأرض]). كريستف كلمب در ژامائيك با عده قليلى از گرسنگى مشرف به هلاكت بود از تقويم وقوع خسوفى را مى دانست به مردم گفت اگر آذوقه بما ندهيد ماه را به غضب مى آورم همان شب ماه مى گرفت چون خسوف شروع شد مردم روى دست و پاى او افتاده و آنچه مى خواست دادند . ( تحفة الافلاك هدايت - ط 1 چاپ سنگى - ص 279 ) . مشابه آن را عليقلى ميرزا در فلك السعادة آورده است كه : ([ حكيم دانشمند كريستوف كولومبس