فلسفه خلقت انسان

عبدالله نصری

نسخه متنی -صفحه : 47/ 6
نمايش فراداده

كه‌كسان‌ ديگري‌ خود را در راه‌ عقايد يا آرزوهايي‌ به‌ كشتن‌ مي‌دهندكه‌ دل‌ بدان‌ خوش‌ كرده‌ بودند و به‌ آن‌ دليل‌ و بهانه‌ مي‌زيسته‌اند.پس‌ به‌ عقيده‌ من‌ معني‌ زندگي‌ واجب‌ترين‌ مسئله‌ است‌.» به‌ طور كلي‌ ديدگاه‌هاي‌ متفكران‌ را نسبت‌ به‌ جهان‌ هستي‌ و زندگي‌ به‌ سه‌دسته‌ زير مي‌توان‌ تقسيم‌ كرد:

الف‌. گروهي‌ كه‌ طرفدار فلسفه‌ خوش‌بيني optimism هستند وبه‌ زندگي‌از نظرگاه‌ خوشيهايش‌ مي‌نگرند. اينان‌ در حقيقت‌ هم‌ زيباييها و هم‌ بديهاي‌زندگي‌ را مي‌بينند ولي‌ معتقدند كه‌ لذايذ و خوشيهاي‌ زندگي‌ بر آلام‌ واندوهاي‌ آن‌ فزوني‌ دارد. به‌ عبارت‌ ديگر غلبه‌ و پيروزي‌ از آن‌ خوشيهاي‌زندگي‌ است‌. رنجها و دردهاي‌ زندگي‌ امور نسبي‌ و زودگذر بوده‌، خواه‌ناخواه‌ از ميان‌ خواهد رفت‌. به‌ طور كلي‌ انديشه‌ خوش‌بيني‌ در معاني‌ زير به‌كار رفته‌ است‌:

1. خوش‌بيني‌ به‌ معنايي‌ كه‌ لايبنيتس‌ Lei niz در نظر مي‌گيرد: لايبنيتس‌معتقد است‌ كه‌ اين‌ جهان‌ بهترين‌ جهانهاي‌ ممكن‌ است‌ و هر آنچه‌ كه‌ درجهان‌ آفرينش‌ روي‌ مي‌دهد به‌ بهترين‌ وجه‌ ممكن‌ است‌.

2. خوش‌بيني‌ از نقطه‌ نظر نظام‌ هستي‌ و اينكه‌ وجود مساوي‌ با خير است‌.و شرور نيز يا عدم‌ هستند يا از امور عدمي‌ به‌ شمار مي‌روند.

3. خوش‌بيني‌ به‌ معنايي‌ كه‌ طبيعت‌ انسان‌ ذاتاً نيك‌ است‌ و اگر بدي‌ وزشتي‌ از انسان‌ سرزند، ناشي‌ از نارساييهاي‌ تربيتي‌ و نابسامانيهاي‌ محيط‌اجتماعي‌ است‌. ژان‌ ژاك‌ روسو از طرفداران‌ اين‌ نظريه‌ است‌.

4. خوش‌بيني‌ به‌ معنايي‌ كه‌ انسان‌ تمامي‌ امور و وقايعي‌ را كه‌ در جهان‌هستي‌ روي‌ مي‌دهد، نيك‌ و خوشايند بداند. به‌ عبارت‌ ديگر با خود چنين‌انديشد كه‌ به‌ فرض‌ اگر سيل‌ و طوفان‌ خانمان‌ براندازي‌ به‌ وجود آيد، ناشي‌از حكمت‌ و مصلحت‌ است‌.

5. خوش‌بيني‌ به‌ معنايي‌ كه‌ انسان‌ هستند به‌ وجود پديده‌هاي‌ زشت‌ ونازيبا اعتقاد داشته‌ باشد، ولي‌ پيروزي‌ را با امور خير و نيكو بداند.

6. خوش‌بيني‌ به‌ معنايي‌ كاملاً منفي‌ كه‌ يك‌ انسان‌ براي‌ گريز ازمسئوليت‌ ديده‌ بر تمامي‌ واقعيات‌ بسته‌ و هر بلاي‌ اجتماعي‌ را كه‌ به‌ وقوع‌مي‌پيوندد بگونه‌اي‌ خوشبينانه‌ توجيه‌ كند.

ب‌. گروهي‌ كه‌ طرفدار فلسفه‌ بدبيني‌ Pesimism بوده‌، به‌ زندگي‌ و جهان‌هستي‌ از ديدگاه‌ بديها و زشتيهاي‌ آن‌ مي‌نگرند. اين‌ افراد تنها به‌ رنجها ودردهاي‌ زندگي‌ نگريسته‌ و اميدي‌ به‌ پيروزي‌ خير ندارند. به‌ طور كلي‌بدبيني‌ در معاني‌ زير به‌ كار رفته‌ است‌.

1. بدبيني‌ از نظر نظام‌ هستي‌ و اينكه‌ آنچه‌ در جهان‌ هستي‌ اصيل‌ است‌شرور است‌. امور خير اموري‌ موقت‌ و زودگذر بوده‌ و آنچه‌ كه‌ در عالم‌هستي‌ دوام‌ دارد شر و فساد است‌.

2. بدبيني‌ نسبت‌ به‌ طبيعت‌ انسان‌، يعني‌ اينكه‌ طبيعت‌ آدمي‌ ذاتاً فاسد وشرارت‌انگيز است‌. اگر رفتار خوبي‌ هم‌ از انسان‌ سرزند آن‌ رفتار بر حسب‌تصادف‌ بوده‌، و در باطن‌ آن‌ شري‌ براي‌ فاعل‌ آن‌ موجود بوده‌ است‌.ماكياولي‌ از طرفداران‌ اين‌ نظريه‌ است‌.

3. بدبيني‌ به‌ معنايي‌ كه‌ انسان‌ درد و رنج‌ را اصيل‌ دانسته‌، خوشي‌ را امري‌تبعي‌ بداند و معتقد باشد كه‌ غم‌ و درد بر خوشي‌ و لذت‌ غلبه‌ دارد. از اين‌ نظرگاه‌ رنج‌ و درد اصيل‌ است‌ و لذت‌ و خوشي‌ جز فقدان‌ درد و رنج‌ نيست‌.