شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

نسخه متنی -صفحه : 151/ 110
نمايش فراداده

ايستاده اى

به پاسدارى از حقيقت

و صداقت

شيرين ترين لبخند

بر لبان اراده توست

چنان تناورى و بلند

كه به هنگام تماشا

كلاه از سر كودك عقل مى افتد

بر تالابى از خون خويش

در گذرگه تاريخ ايستاده اى

با جامى از فرهنگ

و بشريّت رهگذار را مى آشامانى

هر كس را كه تشنه شهادت است ـ

نام تو، خواب را بر هم مى زند

O

آب را، توفان مى كُند

كلامت ، قانون است

خرد در مصاف تو، جنون

تنها واژه تو، خون است خون

اى خدا گون !

مرگ در پنجه تو

زبون تر از مگسى ست

كه كودكان به شيطنت در مشت مى گيرند

و يزيد، بهانه اى

دستمال كثيفى

كه خلط ستم را در آن تف كردى

و در زباله تاريخ افكندى

يزيد، كلمه نبود

دروغ بود

زالويى درشت

كه اكسيژن هوا را مى مكيد

مخنَّثى كه تهمت مردى بود

بوزينه اى با گناه درشت :

(سرقت نام انسان)

و سلام بر تو

كه مظلومترينى

نه از آن جهت كه عطشانت شهيد كردند

بل از اين رو كه دشمنت اين است .

مرگ سرخت

تنها نه نام يزيد را شكست

و كلمه ستم را بى سيرت كرد

كه فوج كلام را نيز در هم مى شكند