شکوه شعر عاشورا در زبان فارسی

علی اکبر مجاهدی؛ تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی سپاه

نسخه متنی -صفحه : 151/ 126
نمايش فراداده


  • آن كه با موكب او قافله ها دل برود وَز جمالش ، غم جان خارج و داخل برود (آن چنان جاى گرفته ست كه مشكل برود!)(355)

  • در ركابش ، دل ديوانه و عاقل برود (آن چنان جاى گرفته ست كه مشكل برود!)(355) (آن چنان جاى گرفته ست كه مشكل برود!)(355)

و نمونه ديگرى از تضمين يغماى جندقى از غزل حافظ شيرازى :


  • چند گاهم ، حرم قرب خدا بود وثاق (طاير گلشن قدسم ، چه دهم شرح فراق) كه درين دامگه حادثه چون افتادم ؟!)(356)

  • از اميران حجازم نه اسيران عراق كه درين دامگه حادثه چون افتادم ؟!)(356) كه درين دامگه حادثه چون افتادم ؟!)(356)

نـوآورى ديـگـر يـغـمـاى جـنـدقـى ، اسـتـفـاده از قـالب غـزل در مـراثـى عاشورايى است كه علاقه مندان مى توانند براى آشنايى با اين گونه آثار وى ، به مجموعه آثار يغما مراجعه نمايند.

ايـن نـوحـه عـاشـورايـى يـغـمـا كـه حـدود يـكـصـد و پـنـجـاه سـال از عـمر آن مى گذرد، هنوز مشتاقان بسيارى دارد و مورد استفاده دسته هاى سينه زنى در ايـّام عـزادارى سـالار شـهـيـدان قـرار مـى گـيـرد. بـار عـاطفى ، ساختار محكم لفظى و هـمـاهـنـگـى مـوسـيـقـى درونـى و جانبى آن به ماندگارى اش كمك شايانى كرده است . به فرازهايى از آن توجّه كنيد:

مى رسد خشكْ لب از شطّ فرات ، اكبر من

نوجوان اكبر من

سَيلانى بكن اى چشمه چشم تر من !

نوجوان اكبر من

كسوَت عمر تو، تا اين خم فيروزه نُمون

لعلى آورده به خون

گيتى از نيل عزا ساخت سيه معجر من

نوجوان اكبر من

تا ابد داغ تو اى زاده آزاده نهاد

نتوان برد ز ياد

از ازل كاش نمى زاد مرا، مادر من

نوجوان اكبر من

تا مهِ روى تو اى بَدر عرب ! شمس عراق !

خورد آسيب محاق (357)

تيره شد روز پدر، گشت سيه اختر من

نوجوان اكبر من

گر برين باطله (يغما)! كَرَمِ شبه رسول (358)

نكشد خطّ قبول

خاك بر فرق من و كلك من و دفتر من

نوجوان اكبر من (359)

يادى از ديگر پيشكسوتان نوحه عاشورايى

مـيـرزا مـوسـى مـكـلاّى طـالقانى نيز از پيش كسوتان نوحه هاى عاشورايى است . وى اين مـرثـيـه خـود را ـ كـه بـه گـفـت و گـوى امـام حـسـيـن (ع) بـا جبرئيل اختصاص دارد ـ براى سينه زنى يكضرب سروده است :


  • از چه منصور مَلك ! با آه شبگير آمدى ؟ از چه با فوج مَلك ! زوج ملك كردى نزول كى فرشته با فرشتهْ آفرين ، بازى كند؟! در مصاف روبهان ، بر يارى شير آمدى

  • گر به يارى آمدى خوب آمدى ، دير آمدى !... موج درياى شهادت را، عنانگير آمدى ؟! در مصاف روبهان ، بر يارى شير آمدى در مصاف روبهان ، بر يارى شير آمدى