تركيب دوست داشتنى !
فـاطـمه جهانگرد كه در فضاى (شعر مقاومت)نفس مى كشد ـ ساختارشخصيّتىِ خود را كه نماد شاعران امروز
است ـ اين گونه ترسيم مى كند:
جرعه اى كربلا:
نـيـازى بـه تـوضـيـح نـدارد كه رسيدن به اين (تركيب حماسى)رويكردجدّى به مفاهيم ارزشى را مى طلبد.
چشمداشت ابوالقاسم حسينجانى از ياران همراه ، شنيدنى است :
مشربى بى ريا به من بدهيد
جاده ، در گِل نمى رود در پيش
من به پاى شما، نمى افتم
هان شهيدان ! نگاه من خشكيد
آبرويى ، شما به من بدهيد(253)
جرعه اى كربلا، به من بدهيد
ايّهاالنّاس ! پا به من بدهيد
دست هاى مرا به من بدهيد
آبرويى ، شما به من بدهيد(253)
آبرويى ، شما به من بدهيد(253)
شِكوَهِ از اسارت ها:
كـامـران شـرفـشاهى ، از (اسارتى)حرف مى زند كه امروز گريبانگيرمان شده است ، و اين احساس
(اسارت)كردن و حضور (فتور) و (قصور) را برنتافتن ، حكايت از (بيدارى)شاعران (دردآشنا)يى دارد كه دل آنان
براى (مفاهيم ارزشى)مى تپد:
ز يادمان نمى رود چرا گذشته هايمان ؟
منم كه خسته از سكوت سال هاى دير پا
چرا مچاله مى شوى ميان قاب عكس خود؟
زمان چو اسب بادپا گذشت و ما هراسناك
ز فرصتى كه ذبح شد به مسلخ قصورها
هميشه در گذشته ايم ، هماره در مرورها!
مكدّر از كنايه ها، ملولم از فتورها
خلاصه ، در اسارتى چو ماهيان به تورها
ز فرصتى كه ذبح شد به مسلخ قصورها
ز فرصتى كه ذبح شد به مسلخ قصورها
و بـا يـادى از (شـهـداى)خـاطـره آنـان را گـرامـى مـى دارد و بـا خيال آنان زندگى مى كند:
چه مهربان نشسته اند درين غروب بيكسى
به خنده لب گشود و گفت : ز يادگارها بگو
ميان گريه گفتمش چه شعرها، چه شورها!(254)
به جشن چشم هاى من دوباره اين بلورها
ميان گريه گفتمش چه شعرها، چه شورها!(254)
ميان گريه گفتمش چه شعرها، چه شورها!(254)
آى مَردم !
خـليـل شـفـيـعـى نـيز، از ارتباط روحى خود با (شهيدان)پرده برمى دارد،و از (بيدردى)ملموسى كه در جان
ستم ستيزان ديروز ريشه دوانيده ، سخن مى گويد كه حكايت از تعهّد و رسالت شاعر دارد: