آهنگ (بيدارى)را در گوش جانشان مى نوازد:
چـنـان كـه مـلاحـظـه كـرديـد، زبـان (سـاده)و (بـى پـيـرايـه)ايـن غـزل عاشورايى ، زبانى آشناست و بيْت بيت آن مى تواند هر نقّاش متعهّد و با احساسى را به ترسيم يك تابلوى زيباى عاشورايى وسوسه كند.
دوّمـيـن شـاخصه ساختارى شعر عاشورايى معاصر، برخوردارى از (فضاهاى عاطفى)است كـه شـاعـر بـا بـهـره گـيـرى بـه هـنـگـامْ از (عـنـصـر خيال)به ايجاد آن اهتمام مى ورزد.
اگـر يـك بـار ديگر غزل عاشورايى (آن ظهر دردآلود) را بيتْ به بيتْ مرور كنيم ، خواهيم ديـد كـه حتّى يك بيت آن خالى از (تصوير) نيست و عليرضا قزوه در آفرينش اين اثر از (عنصر خيال)به بهترين شكل ممكن سود جسته است .
مـرحـوم حجّة الاسلام (نيّر) تبريزى (1248 ـ 1312) نيز در ميان مرثيهْ سرايان حسينى ، مـنـزلت بـلنـدى دارد و تـركيب بند عاشورايى او در شمار بهترين و پرشورترين آثار مـنـظـوم عـاشـورايـى اسـت ، ولى شعر بلند او، گاه از (فهم عامّه)فاصله مى گيرد و در بـرقـرارى (ارتباط) با مخاطبان خود، موفّق نيست و با اين كه تركيب بند عاشورايى او، سـرشـار از (تـصـاويـر بديع)است ، (واژه) هايى كه بار اين (تصوير سازى)را بر دوش مـى كـشـنـد بـه خـاطـر (ناماءنوسى)و دور بودن از (فرهنگ محاوره اى)اگر چه در نهايت به ارايه (تصاوير) مورد نظر شاعر، توفيق مى يابند. ولى چون از (زبان ساده و صميمى)فاصله گرفته اند، با اقبال (فراگير) رو به رو نبوده اند:
و حـضـور واژه هـاى (مـنـدرس)و (مهجورى)كه ديرزمانى است تاريخ مصرف آنها سرآمده اسـت ، بـهـره تصويرى
مخاطبان اين شعر نيّر را به (صفر) مى رساند. در حالى كه همين شـاعـر و در هـمـيـن تـركيب بند، هنگامى
كه از زبان نسبتاً ساده و معمولى بهره مى گيرد، (تصاوير) شعرى خود را روشن تر و شفّاف تر مى كند. كيست
كه اين مطلع نيّر تبريزى را به خاطره نسپرده باشد؟!
ايـن غـزل عـاشـورايى محمّدعلى حضرتى به رغم لحن تند حماسى و بافت خشنى كه طبعاً دارا است ، سرشار از