بیشترلیست موضوعات مناظره اى در شفاعت شفاعت در قرآن كريم ديدگاه علماى اسلامى در شفاعت احاديث شفاعت نزد جماعت احاديث شفاعت نزد اماميه پاورقى ها توضیحاتافزودن یادداشت جدید
شيعى: هرگز، وقتى معلوم شد كه فيض و رحمت تنها از ناحيه خداست و اين شفعاء و وسائط فقط تنش مجزا و واسطه دارند، بنابراين هرگز چنين نيست كه رحمت و مهربانى شفيع بيشتر از خدا باشد بل اين رحمت واسعه و بى منتهاى اوست كه باعث شد بابى به نام شفاعت به عنوان آخرين مرحله بهره مندى از فيض الهى گشوده شود تا از اين طبق نيز افرادى مشمول فيض و رحمت او واقع گردند.شرايط شفاعت: گر چه شفاعت از اصول مسلم و قطعى اسلام است اما تابع شرايط و مقتضيات ويژه اى است. از مجموع سخنان گذشته مى توان اين شرايط را بدست آورد اين شرايط چنين است:1-اذن الهى: در بسيارى از آيات ديديم كه يكى از شرايط اصلى شفاعت اذن الهى مى باشد.2-رضايت خدا نسبت به شفيع: شفيع بايد از كسانى باشد كه خداوند به شفاعت آنها راضى باشد.3- رضايت خدا نسبت به فرد مورد شفاعت: چنين نيست كه فيض شفاعت بدون استثنا شامل حال همه بشود بل اسباب و ملاك خاصى را تحصيل كرده باشد مشمول شفاعت شافعين قرار مى گيرد و گرنه از اين فيض محروم خواهند ماند.با توجه به اين آيات اين باب مى توان بعضى از شرايط شفاعت شوندگان را بدست آورد مانند: ايمان، اقامه نماز، پرداخت زكات و اعتقاد به معاد...«فى جنات يتسائلون * عن المجرمين * ماسلككم فى سقر* قالوا لم نك من المصلين * و لم نك نطعم المسكين * وكنانخوض مع الخائفين * و كنا فكذب بيوم الدين * حتى اتانا اليقين * فما تنفعهم شفاعه الشافعين * (مدثر/ 40 و 48) و به طور كلى بايستى سنخيتى بين شفاعت كنندگان و شفاعت شوندگان باشد تا شفاعت موثر افتد. اما اگر زنگارهاى سياسى و پليدى و گناه آنقدر زياد باشد كه به طور كلى سنخيت بين دو گروه از بين رفته باشد، شفاعت هيچ اثرى نخواهد داشت.وهابى: طلب شفاعت شبيه عمل بت پرستان است كه اگر خدايان دروغين خود شفاعت مى طلبيدند و قرآن اين عمل آنان را حكايت مى كند «و يعبدون من دون الله ما لا يضرهم و لاينفعهم و يقولون هؤلا شفعأؤنا عندالله» (يونس/ 18) قرآن كريم از دو گروه نام مى برد كه ايشان در شفاعت ،اذن و رضايت خداوند را شرط نمى دانستند و لذا به دلخواه خويش شفيعانى را براى خود برگزيده بودند كه سرانجام يك گروه سر از بت پرستى در آوردند و گروه ديگر به نژادپرستى كشيده شدند.گروه اول: مشركين بودند كه مى گفتند: چون ما به خدا دسترسى نداريم لذا بتها را ساخته، مى پرستيم تا نزد خداوند براى ما شفاعت كند و اسباب تقرب و نزديكى ما در آستان او باشد.«و يعبدون من دون الله مالايضرهم و لا ينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عندالله...»(يونس/ 18) «و الذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى...»(زمر/ 3) در برابر اين گروه قرآن با قاطعيت هر چه تمام تر ايستاده مى فرمايد: «و ما نرى محكم شفعائكم الذين زعمتم انهم فيكم شركاء لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون»(انعام/ 94) «...قل أتنبئون الله بما لا يعلم فى السموات و لا فى الارض سبحانه و تعالى عما يشكرون» (يونس/ 18) گروه دوم يهوديانى بودند كه خود را فرزندان انبياء بنى اسرائيل مى دانستند و از اين جهت يك نوع برترى نژادى براى خود قائل بودند و مى گفتند: خداوند به خاطر اين برترى نژادى ما را دوست دارد و لذا ما جزء ايام محدود و اندكى، عذاب نخواهيم شد. «و قالوا لن تمسنا النار الا ايامأ معدوده...»(بقره/ 80) به خاطر همين پندار غلط و توهم نابجاى يهود خداوند خطاب به آنها مى فرمايد: «يا بنى اسرائيل...و اتقوا يومأ لا تجزى نفس عن نفس شيئأ و لا يقبل منها عدل و لا تنفعهما شفاعه و لا هم ينصرون» (بقره/ 123)و خداوند اين ادعاى كاذب يهوديان را مردود دانسته است. «...قل أتخذتم عندلله عهدأ قلن يخلف الله عهده ام تقولون على الله مالا تعلمون» (بقره/ 80) و «قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انكم اولياء الله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين»(جمعه/ 6) پس مى بينيد كه قرآن كريم اين عمل مشركين و يهوديان را نكوهش مى كند و شفاعت آنها را باطل مى شمارد.شيعى: دوست عزيزم: هرگز گمان نمى كردم تا اين حد ظواهر اعمال تو را فريب دهد و به سادگى قضاوت كنى با اينكه قرآن به تدبر و تفكر و دقت در مصادر و ريشه هاى افعال و اعمال امر نموده تا مبادا شكل ظاهرى اعمال ترا فريب دهد، بين عمل مسلمين با مشرك فرقى است و واضع و آشكار، اگر در مضمون آيه به دقت بنگرى در مى يابى كه مشركين دو عمل را انجام مى دادند: 1- پرستش و عبادت الهه و و خدايان به دليل آيه «و يعبدون» 2- طلب شفاعت به دليل «و يقولون» و علت اتصاف آنان به شرك عمل اول است نه عمل دوم چرا كه اگر استشفاع به بتها در حقيقت، عبادت آنها محسوب مى شود ديگر وجهى ندارد كه جمله دوئم ذكر شود يعنى «و يقولون هؤلاء شفعأؤنا» بعد از قول خداوند كه «و يعبدون» چون فايده اى براى تكرار نبود و توهم اينكه جمله دوم توضيح جمله اول است نيز خلاف ظاهر است چرا كه عطف جمله دوم بر جمله اول دلالت بر مغايرت بين اين دو جمله دارد پس آيا دلالتى بر عبارت بودن استشفاع از بتها ندارد چه رسد به اينكه دلالت داشته باشد كه استشفاع به اولياء مقرّبين، عبادت و پرستش آنها است در اينجا فرِ آشكار است بين طلب شفاعت موحد از برترين مخلوقات و بين طلب شفاعت مشرك، چون موحد طلب شفاعت مى كند از بنده صالحى كه خداوند به او اجازه شفاعت بندگان را تحت شرايطى خاص عطا نموده اما مشرك، طلب شفاعت از بتها مى كند كه آنان را صاحب و مالك شفاعت مى داند، آن هم شفاعتى كه به هر كه بخواهد مى دهد و از هر كه بخواهد منع مى كند. آيا واقعأ اين دو عمل يكسانند و حكمى مشابه دارند چگونه مسلمانان اين شباهت را به عنوان دليل محكمى اخذ مى كند اگر چنين تشبيهى صحيح باشد پس بايد اعمال حج و عمره را نيز تحريم كند چون اين اعمال بسيار شبيه به اعمالى است كه مشركين در برابر بتها انجام مى دهند. وهابى: طلب حاجت از غير خدا حرام است. و شفاعت هم استدعاى از غير خداست خدا مى فرمايد: «فلا تدعوا مع الله احدأ» (جن18/) اگر شفاعت بر اولياء خداوند ثابت باشد و از طرفى طلب حاجت از غير خداوند حرام باشد پس جمع بين اين دو امر منحصرأ به طلب شفاعت است از خداوند و اين مطلب در اين آيه تصريح شده «ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين» (فاطر/ 6) در صدر اين آيه از عبادت به لفظ دعوت تعبير شده و در ذيل آيه به لفظ عبادت، لذا كشف مى كنيم كه هر دو تعبير به يك معناست و از رسول خدا هم نقى شده كه «الدعا مخ العباده»شيعى: گمان نمى كنيم هيچ كس دعا را مترادف با عبادت بداند و گرنه ممكن نخواهد بود نام هيچ كسانى حتى انبياء و اولياء در ديوان موحدان و يكتاپرستان ثبت شود پس يقينأ بايد دعا به همراه قيد ديگرى باشد و گرنه مجرد دعاى غير (زنده يا مرده) عبادت او نخواهد بود. عملى عبادى مى شود كه نيت داعى آن بر الوهيّت و ربوبيّت مدعوّ باشد و مراد از اين دعا در آيه «فلا تدعوا مع الله» مطلق دعاى غير نيست بل دعاى خاصى است كه مترادف با عبادت مى شود و مقصود از تحريم دعوت غير خدا، تحريم پرستش و عبادت غير خداست به دليل صدر آيه كه فرموده: «و انّ المساجد لله» (جن/ 18) و اما آنچه در حديث آمده كه (الدعا مخ العباده) مراد مطلق دعا نيست بل مراد دعا الله و عباده الله است كه بر اين اساس مراد از نهى دعاى غير دعايى است كه مقترن با اين اعتقاد باشند و مدعوّ را داراى اختيارات تام در تصرفات و هم رتبه و هم شأن با خداوند بداند بله اگر شفاعت با اين عقيده همراه باشد قطعأ عبادت مشفوع له شمرده مى شود و با توحيد سازگارى ندارد. اما شرط نخست شفاعت اذن الهى بود و هرگز به معناى دخالت استقلالى شفيع و موثر بودن او در سرنوشت فرد گناهكار نيست بل شفيع تنها نقش واسطه اى را دارد كه مجراى رسيدن فيض الهى به افراد گناهكار است و اين معنا هرگز با اصل توحيد منافات ندارد ما معتقديم كه شفاعت،طلبى مقرون با اين اعتقاد كه عبدى از بندگان صالح خدا با خدا، واسطه در فيض خدا مى شود. اين مطلب مانند ساير طلبهايى است كه از مخلوقين مى شود و هرگز عبادت شمرده نمى شود. آيا اگر انسانى در چاه عميق افتاده باشد و از كسانى كه در اطراف چاه ايستاده اند تقاضاى كمك كند اين درخواست عبادت شمرده مى شود حاشا و كّلا
جالب اينكه آيه قرآن دعوتى را عبادت مى داند كه مخلوِ را را در رتبه خالق فرض كنند و به تصريح اين آيه «مع الله...» پس منهى عنه، دعوت غير است و قرار دادن اوست و در رتبه خداوند اما اگر ديگرى را طلب كند با اين اعتقاد كه او عبدى از عبادالله است (و لا يملك لنفسه و لا لغيره ضرأ و لا نفعأ و لا حياه و لا نشورأ) اين طلب دعوت هرگز عبادت نخواهد بود. وهابى: خداى متعال براى مجرمين در قيامت، عقابهايى را معين نموده است حال برداشتن اين عقابها از سوى خداوند يا ظلم يا عدالت. اگر عدالت باشد پس تشريع آل حكمى كه مخالفتش عقاب مى آورد، در اصل ظلم بوده و ظلم لايق ساحت مقدس خداوند نيست و اگر برداشتن اين عقاب، ظلم است چون تشريح حكمى كه مخالفتش اين عقاب را آورد، به عدالت بود. پس درخواست انبياء يا هر شفيع ديگر، در خواست ظلم از خداست و اين درخواست جاهلانه است و از ساحت انبياء به دور است.