محمدباقر بهبودي ابراهيم بن هاشم بن خليل ابواسحاق قمي از معروفترين رجال حديث شيعه است كه در حدود سالهاي 180 تا 260 هجري ميزيسته است. شيخ طوسي او را در كتاب فهرست خود عنوان كرده و ميگويد: «اصل و ريشه او از شهر كوفه بود كه بعدها به شهر قم منتقل گشت. اين بزرگوار اولين استادي است كه حديث دانشمندان كوفه را در قم منتشر كرده است». عين همين عبارت را ابن النجاشي در شرح حال او درج كرده است و تطابق دو عبارت نشان ميدهد كه اين هر دو دانشمند رجالي از يك مأخذ علمي برداشت كردهاند. ابن حجر عسقلاني هم كه از دانشمندان رجال اهل سنت است در كتاب لسان الميزان خود مينويسد: «ابراهيم بن هاشم بن الخليل از تبار كوفيان بود كه به قم آمد و نشر احاديث كوفيان را آغاز نهاد. ابوالحسن ابن بابويه نام اين استاد حديث را در كتاب تاريخ ري درج كرده و گفته است، از اين رو به شرح حال او ميپردازد كه در يكي از سفرهاي خود عبورا به شهر ري درآمده است.» درباره نام جدش «خليل» مأخذ ديگري غير از كتاب لسان الميزان تأليف ابن حجر عسقلاني (در دست نداريم) و چنان مينمايد كه اين نام و نسب را از همان كتاب تاريخ ري تأليف ابوالحسن بن بابويه به دست آورده باشد. اين ابوالحسن همان ابوالحسن عليبن عبيدالله بن الحسن بن الحسين بن بابويه رازي ملقب به شيخ منتخب الدين است كه ذيلي هم بر فهرست طوس دارد و فهرست او يكجا در كتاب بحارالانوار ج 105 درج شده است. بنابر اين اگر احتمال بدهيم كه شايد ابراهيم بن هاشم بن خليل عموزاده فضل بن شاذان بن خليل دانشمند معروف شيعي باشد بايد گفت كه اين هر دو تن با خاندان خود در شهر كوفه مركز علمي و مذهبي تشيع باليدهاند و بعد از كسب علم و دانش اين يك با خزانه پرباري از كتابهاي حديثي به قم آمده است تا عاصمه مكتب را از ميراث اهل بيت غني سازد و آن يك با نبوغي در فقه و كلام، راهي نيشابور شده است تا مذهب تشيع را در آن سامان رواج دهد و خدا بهتر ميداند كه آيا شخصاً چنين تصميمي اتخاذ كردهاند و يا با رهنمود امام رضا «ع» ماموريت يافتهاند. شيخ طوسي در كتاب رجال خود ابراهيم بن هاشم را در شمار شاگردان يونس آزاد شده آليقطين ياد كرده است. مأخذ اين نسبت بايد رجال كشي باشد چرا كه ابن النجاشي مينويسد:« به ادعاي ابوعمرو كشي ابراهيم بن هاشم شاگرد يونس بن عبدالرحمن بوده است». سپس اضافه ميكند كه «اين نسبت مورد ترديد است.» ولي بايد گفت كه اگر منظور از شاگردي اين باشد كه ابراهيم بن هاشم از يونس بن عبدالرحمن كسب حديث و دانش كرده است اين نوع از شاگردي منفي است. زيرا ابراهيم بن هاشم ـ با آنكه زمان يونس را (ت 208) درك كرده است و مدتها در بغداد بسر ميبرده است ـ به خاطر بدنامي و اتهامات وارده بر يونس ازو حضور در جلسات درس او پرهيز ميكرده است، چرا كه در آن تاريخ دانشمندان قم و كوفه روايت ازو يونس را تحريم كرده بودند و حتي برخي ازو دانشمندان بغدادي مانند يعقوب بن يزيد انباري در رد مقالات او كتابي پرداخته بودند. و اگر منظور ازو شاگردي، پذيرش مكتب كلامي و توثيق و تعديل يونس بوده باشد، اين نوع شاگردي قطعي است و بهترين دليل و شاهد مدعا آن است كه ابراهيم بن هاشم تمام كتابهاي فقهي و كلامي و حديثي او را براي قميان روايت كرده است، شيخ طوسي در كتاب فهرست خود مينويسد:« يونس بن عبدالرحمن سى كتاب فقهى دارد »(الجامع)به اضافه چند كتاب ديگرو تمام كتابهاى او را بزرگان قم مانند سعيد بن عبد الله اشعرى ، عبد الله بن جعفر حميرى ، ابوجعفر صفار قمى ، على بن ابراهيم بن هاشم قمى همگان از طريق ابراهيم بن هاشم روايت كرده اند . در اين ميان ابراهيم بن هاشم با يونس بن عبد الرحمن برخي از شاگردان يونس مانند اسماعيل بن مرار و صالح بن السندي واسطه حديث قرار گرفتهاند. اين سند ميرساند كه ابراهيم بن هاشم بعد از وفات يونس بن عبدالرحمن كه پا به مرحله تحقيق و تشخيص نهاده، بعد از مطالعه جنگ و جدال سياسي مذهبي كه ميان حوزه بغداد از يك طرف و حوزه كوفه و قم از طرف ديگر داير بوده متوجه شده است كه شخص يونس در اين ميانه بيگناه است و لذا در صدد برآمده است كه ميراث او را هم بر مسموعات خود بيفزايد و بناچار كتابهاي او را از طريق شاگردانش سماع و روايت كرده و چون به قم وارد شده (دانشمندان قم نيز به متابعت از ابراهيم هاشم وثاقت يونس را پذيرا شدهاند و احاديث او را منتشر كردهاند با آنكه در همان عصر و زمان ابوجعفر احمدبن محمد بن عيسي اشعري رئيس حوزه قم كه ابتدا سرسختترين مخالف يونس به شمار ميرفت، هنوز در قيد حيات و در مسند رياست برقرار بود. هم اينك بيش از 300 مورد حديث فقهي داريم كه در كتب اربعه از يونس روايت شده است.