شبى چشم كيوان ز فكرت نخفت
گل عاشقى بود و عشقيش نام نمو كرد و بشكفت و خنديد و رفت
نمو كرد و بشكفت و خنديد و رفت
به عشق وطن خاك شد والسلام چو گل، صبحى از زندگى ديد و رفت
چو گل، صبحى از زندگى ديد و رفت
مثنويات
1. شبى چشم كيوان ز فكرت نخفت
2. ايرجا! رفتى و اشعار تو ماند
3. برو كار مي كن، مگو چيست كار
4. در خيابان باغ، فصل بهار
5. دست خداى احد لم يزل
6. يكى زيبا خروسى بود جنگى