فرهنگ شاعران پارسی گوی

جلد 1 -صفحه : 938/ 867
نمايش فراداده

باخرزى - ابوالحسن‏

ابوالحسن ابوالقاسم‏على فرزند حسن فرزند ابى‏على‏ابى‏الطيب باخرزى. شاعر و نويسنده. قرن 5 ه.ق. مقتول 8 - 467 ه.ق.

وى از دانشمندان قرن 5 ه. ق بود كه به فقه و كتابت اشتغال داشت و به دو زبان عربى و فارسى شعر مى‏سرود. وى در اوايل جوانى كاتب سلطان ركن‏الدين طغرل‏بيگ و شاگرد شيخ‏ابى‏محمد جوينى (پدر امام‏الحرمين جوينى) بود. سپس به سفر پرداخت و به ديوان رسائل شاه نيز راه يافت و كم‏كم جنبه‏ى ادب وى بر فقاهت او چربيد. وى سپس از كارهاى ادارى كناره گرفت و به انزوا گراييد. آخرالامر در باخزر به دست غلامى تُرك كشته شد (در بعضى از تذكره‏ها آمده است كه عاشق زنى به نام «ماه» گرديده ولى به دست وى كشته شد). ديوان اشعار عربى وى شهرت داشت. آثار وى عبارتند از :

الف : دَمْيَةُالقَصْرْ و عَصْرَةُ اهل‏العصر .

ب : منظومه‏ى طرب‏نامه‏ .

ج : رباعيات.

براى آگاهى بيش‏تر، مراجعه شود به رتاريخ ادبيات در ايران، ج 2، صص 8 - 1037 , لغت‏نامه‏ى دهخدا (سرى جديد)، ج 1، ص 435 , لباب‏الالباب، ج 1، صص 70 - 68 , تذكره‏ى مجمع‏الفصحاء، ج 2، ص 876 , تذكره‏ى ريحانةالادب، ج 1، ص 134 , تذكره‏ى هفت‏اقليم (جديد)، ج 2، صص 1 - 680.

باخرزى - سيف‏الدين(45)

ابوالمعالى شيخ‏العالم سيف‏الدين سعيد فرزند مظفر باخرزى. ملقب به شيخ‏العالم. شاعر. قرن 6 و 7 ه.ق. متوفّى 629 ه.ق.

شرح حال وى در بسيارى از تذكره‏ها ذكر شده است. وى از مشايخ صوفيه و از شاعران قرن ششم و اوايل قرن هفتم ه.ق و مريد شيخ شيخ‏نجم‏الدين ابوالجناب خوارزمى (كبرى) بود. شيخ‏نجم‏الدين به وى خرقه اعطاء نمود و وى را به بخارا روانه نمود و وى در آن شهر مى‏زيست و به نشر طريقه‏ى كبرويه مى‏پرداخت و عمرى طولانى نيز يافت. وى با منكوقاآن بن تولى‏خان مغول و شيخ‏سعدالدين حموى، رضى‏الدين على لالاى غزنوى، شيخ‏مجدالدين بغدادى، شيخ فريدالدين عطار نيشابورى و شيخ‏نجم‏الدين دايه معاصر بود. در نظم و نثر آثارى داشت. سال فوت وى در گلزار جاويدان و تذكره‏ى هفت‏اقليم، 658 ه. ق در بخارا ذكر شده است و نام وى را سعيدالدين‏مظفر آورده است. همچنين سال‏هاى 655، 658 و 659 ه. ق نيز براى فوت وى نيز ذكر گرديده است. آثار وى عبارتند از :

الف : رساله‏اى در معنى عشق‏ .

ب : ديوان اشعار.

براى آگاهى بيش‏تر، مراجعه شود به رفرهنگ فارسى معين، ج 5، ص 844 , تاريخ ادبيات در ايران، ج 2، صص 8 - 856 , لغت‏نامه‏ى دهخدا (سرى جديد)، ج 1، ص 566 , حبيب‏السير، ج 3، صص 7 - 36، 61 و 64 , خزينةالاصفياء، ج 2، صص 5 - 274 , تذكره‏ى رياض‏العارفين، صص 7 - 136 , تذكره‏ى ريحانةالادب، ج 2، ص 276 , طرايق‏الحقايق، ج 2، ص 153 , تذكره‏ى مجمع‏الفصحاء، ج 1، ص 244 , نفحات‏الانس، صص 7 - 386 , تذكره‏ى آتشكده‏ى آذر , تذكره‏ى مجالس‏النفايس، ص 320 , تذكره‏ى هفت‏اقليم (جديد)، ج 2، صص 80 - 678 , گلزار جاويدان، ج 2، ص 670.

از اشعار اوست :


  • از ديده‏ى سنگ، خون چكاند غم تو دم در كشم و همه غمت نوش كنم‏ عشق ارچه بلاى روزگار است، خوش است‏ ورزيدن عشق، اگرچه كارى‏ست بزرگ‏ امروز كه دستگاه دارى و توان‏ پيش از تو از آنِ ديگران بود جهان‏ دنيا گذران است به هر بيش و كمى‏ زين منزلت البته برون بايد رفت‏ خواهى به هزار سال و خواهى به دمى!

  • بيگانه و آشنا نداند غم تو تا از پس من به كس نماند غم تو وين باده اگرچه با خمار است خوش است‏ چون با تو نگارى سر و كار است، خوش است بيخى كه برِ سعادت آرد، بنشان‏ بعد از تو از آنِ ديگران باشد، هان! خواهيش به شادى گذران، خواه غمى‏ خواهى به هزار سال و خواهى به دمى! خواهى به هزار سال و خواهى به دمى!