حـال اگـر وقف بر هر كلمه اى از قرآن جايز باشد, هيچ مشكلى وجود ندارد و قارى مى تواند هرجا نفسش به انتها رسيد, بدون هيچ واهمه اى وقف كند, و در اين صورت شناخت آنچه در علم وقف و ابـتدا آمده , ضرورتى نمى يابد, اما چنين نيست , زيرا در بسيارى از موارد, وقف بر كلمه اى و يا ابتدا به كلمه اى , موجب فساد معنا مى شود, شما تصور كنيد كسى بر (ان اللّه لا يهدى ) (20) , (ان اللّه لا يـستحيى ) (21) , (لا اله ) (22) , (ما من اله ) (23) وقف كند و يا از(انى اله ) (24) , (نحن ابناؤا للّه ) (25) , (ان اللّه هو المسيح ) (26) ,(ان الل ه فقير ونحن اغنياء) (27) , (اتخذ اللّه ولدا) (28) .
شـروع كـنـد, ايـن همه فساد معنا كه در موارد بالا و موارد مشابه مشاهده مى شود, ناشى از وقف وابـتـداى نـادرسـت است , پس نتيجه مى گيريم كه بر هر محلى نمى توان وقف كرد واز هر جايى نـمى توان قرائت را آغاز كرد, لذا مى گوييم : نه تنها وقف بر كلمات ,امرى اجتناب ناپذير است , بلكه انتخاب موارد خاصى به عنوان وقف يا ابتداضرورى است .
حـال اگـر كـسى بگويد: باز هم بر قارى لازم نيست كه علم وقف و ابتدا را بياموزد,بلكه بر راءس آيـات وقـف مـى كند كه سنت نيز مى باشد (29) , و همانطور كه به اثبات رسيده , وقف بر رؤوس آيات , بيشتر از نوع تام يا كافى است , در جواب مى گوييم : اولا: بـسيارى از آيات , طولانى است و نوعا قارى نمى تواند آنها را با يك نفس بخواند, به ويژه وقتى بخواهد آن را به صورت لحن و تحقيق , قرائت كند.
پس در بسيارى از موارد, قارى ناچار مى شود جهت تنفس , بين آيات توقف كند.
حال اگر در جايى نامناسب توقف كند, باعث خلل و فساد در معناى آيه مى شود.
فرض كنيد كسى در سوره شورى (42) آيه 8: (ولو شاء اللّه لجعلهم امة واحدة ولكن يدخل من يشاء فـى رحـمـتـه والظالمون ما لهم من ولى ولا نصير), بر(الظالمون ) وقف كند, در اين صورت , اين تـوهم ايجاد مى شود كه خداوند,ظالمان را نيز در رحمت خويش وارد مى كند, و يا كسى در سوره رعـد (13) آيـه35 : (مـثـل الـجـنـة التى وعد المتقون تجرى من تحتها الانهار اكلها دائم وظلها تـلـك عـقـبى الذين اتقوا وعقبى الكافرين النار), بر (عقبى الكافرين ) وقف كند, با اين وقف , توهم مى شود كه جايگاه كافران نيز مانند پرهيزكاران , در بهشت است .
ثـانـيا: بر فرض كه قارى بتواند هريك از آيات را با يك نفس بخواند, در بعضى ازآيات , نكاتى وجود دارد كـه مـسـتـلـزم وقف در بين آيات است و حداقل , وقف آنهانيكوتر از وصل آنهاست , پس نيكو خواندن قرآن اقتضا مى كند كه بر آن مواردوقف شود, مانند موارد زير: نـسـبت چند فعل متوالى به موارد مختلف , با يكسان بودن ظاهر آنها, مانند سوره فتح (48) آيه 9: (لتؤمنوا باللّه ورسوله وتعزروه وتوقروه وتسبحوه بكرة واصيلا), كه مرجع ضمير غايب در (تعزروه ) و (تـوقـروه ), پـيـامبر است , در حالى كه مرجع ضمير غايب در (تسبحوه ), خداوند است , پس براى اينكه كسى نپنداردكه آن نيز به پيامبر برمى گردد, بهتر است بر (توقروه ) وقف شود (30) .
خـطـاب بـه دو نـفر در يك آيه , مانند سوره يوسف (12) آيه 29: (يوسف اعرض عن هذا واستغفرى لـذنـبـك انـك كـنت من الخاطئين ), كه (اعرض عن هذا) خطاب به يوسف و (استغفرى لذنبك ) خـطاب به زليخاست , پس براى اينكه توهم نشودكه هر دو, خطاب به يوسف است , نيكوست كه بر كلمه (هذا) وقف شود (31) .
نـسـبـت دو چيز مختلف به دو موضوع , مانند سوره تحريم (66) آيه 4: (فان اللّه هو موليه وجبريل وصـالـح الـمؤمنين والملئكة بعد ذلك ظهير), كه (مولا) بودن به خدا نسبت داده شده و (ظهير) بـودن بـه (جـبـرئيـل ) و (صـالح المومنين ) و (ملائكه )نسبت داده شده است , حال اگر بر كلمه (موليه ) وقف نشود, ممكن است توهم شود كه (جبريل ) يا (صالح المؤمنين ) يا (ملائكة ) نيز مولاى او هستند.
بـا اين توضيحات , روشن شد كه اولا: وقف بين آيات , امرى اجتناب ناپذير است ,و ثانيا: در هر جايى نـمـى تـوان وقف كرد, بلكه بايد موارد لازم را شناخت و بر آنهاوقف كرد, تا نه تنها خللى به معناى آيات وارد نشود, بلكه مقصود خداوند به بهترين وجه , گوش شنوندگان آيات نور را نوازش دهد و بر قلب آنان بنشيند.
نـكـته آخر در باب ضرورت وقف و ابتدا آنكه , قرآن كريم به دليل ايفاى نقش تربيتى و هدايتى , در هريك از سور آن , موضوعات مختلفى مطرح مى شود,گاهى از عذاب و آتش دوزخ سخن مى رود, گاهى از بهشت و پاداش , گاهى تبشير است و گاهى انذار, گاهى تشويق است و گاهى ترهيب , گـاهـى از سـرنـوشـت هـلاكـت بـار اقوام گذشته سخن گفته است و گاهى از عاقبت نيكوى پـرهـيـزكـاران ,اگـر بـيـن ايـن موارد, با وقف فاصله به وجود نيايد, تداخل بين موارد مختلف و گاه متضاد پيش مى آيد, در اين زمينه , رواياتى نيز وجود دارد كه پيامبر اكرم (ص ) ازقول جبرئيل , بـه مـردم ايـنگونه تعليم مى دهد كه :
(سزاوار است بر آيه اى كه در آن از آتش و عقاب سخن رفته , وقـف شود تا از مابعدش كه درباره بهشت و ثواب است , فاصله افتد), مانند سوره بقره (2) آيه 81 و 82: (بلى من كسب سيئة واحاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون , والذين امنوا وعملواالصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون ), كه اولى درباره عذاب اهل جهنم و دومى درباره اهل بهشت و پاداش آنهاست .
هـمـچـنين مانند سوره شورى (42) آيه 8: (لو شاء اللّه لجعلهم امة واحدة ولكن يدخل من يشء فى رحمته والظالمون ما لهم من ولى ولا نصير), كه قسمت اول آيه درباره رحمت و قسمت پايانى آيه درباره عذاب است , كه نيكوست بر كلمه (فى رحمته ) وقف شود (32) .