يكى ديگر از مقتضيات نزاهتش اين است كه اگر در نظام تشريع براى خلق خود دينى تشريع مىكند، از اين جهت نيست كه احتياجى به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد، و بخواهد با عبادت آنان نقصى از خود جبران و حاجتى از خود برآورد، چون او قدوس و منزه از هر نقص و حاجت است.
يكى ديگر اين است كه اگر دينى براى خلقش تشريع كرد و آن را به وسيله رسولش به اطلاع خلق رسانيد، و خلق دعوت آن رسول را نپذيرفتند، و در نتيجه خدا را اطاعت و عبادت نكردند، نقصى بر ساحت مقدسش عارض نمىشود، و بر دامن كبريايىاش گردى نمىنشيند، و نه چنان است كه خلق او را شكست داده باشند، چون او عزيز است، يعنى مقتدرى است شكست ناپذير.
و باز اگر به مقتضاى ملك بودن و قدوس و عزيز بودنش دينى براى بندگانش تشريع مىكند، ممكن نيست بيهوده و بدون نتيجه تشريع كرده باشد، براى اينكه او حكيم على الاطلاق است، آنچه مىكند جز به خاطر مصلحتى كه دارد نمىكند، و نيز آنچه اراده مىكند جز به نفع بندگانش و خيرى كه به خود آنان عايد شود نمىكند، تنها سعادت دنيا و آخرت آنان را در نظر دارد.
و كوتاه سخن اينكه:
تشريع دين، و انزال كتب آسمانى، و بعث رسولان براى تلاوت آيات آن كتاب براى مردم، و تزكيه و تعليم خلق، همهاش فضل و منتى است از خدا، و به همين جهت در آيه بعدى منت آن فضل را بر مردم مىگذارد و مىفرمايد:
" هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ ..."
كلمه" اميين" جمع كلمه" امى" است، يعنى كسى كه قادر بر خواندن و نوشتن نيست. و منظور از اين بىسوادان- به طورى كه گفته شده- مردم عرب هستند، كه در عصر رسول خدا (ص) بيشترشان بىسواد بودند، و جز افرادى انگشتشمار قادر بر خواندن و نوشتن نبودند، و خود رسول خدا (ص) هم صرفنظر از رسالتش از همان اكثريت بود، و لذا فرمود:
" هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ":
او كسى است كه در ميان مردمى بىسواد رسولى از جنس خود آنان و براى همه آنان مبعوث كرد.