پاسخ: محور سخن در اين روايت رفتار و عمل در موقعيت و شرايط خاص است. مراد از پسنديده بودن «تكبّر» براى زنان، رفتار متكبرانه در مقابل مردان نامحرم است; زيرا در ادامه روايت، در بيان دليل اين حكم مى گويد:
اگر زن چنين رفتار بزرگ منشانه و متكبرانه در مقابل مرد بيگانه داشته باشد، امكان سوء استفاده و دست درازى را بر ديگران مى بندد.
تحسين بيمناكى زنان نيز به مفهوم محتاط بودن آنان نسبت به عفاف خويش است; يعنى هرگاه غفّتشان در معرض خطر قرار گرفت، نبايد جانب احتياط را فرو گذارند و بى پروايى كنند. همچنين مقصود از نيكوشمردن «بُخل» در زن، بُخل ورزيدن او نسبت به اموال شوهرش است; به اين دليل كه امام(عليه السلام) در ادامه مى افزايد: «بُخل ورزيدن زن، موجب مى شود كه اموال مشترك ميان او و شوهرش محفوظ بماند».
بنابراين، تكبر، ترس و بُخل به عنوان خصلت هاى نفسانى نسبت به زن و مرد، حكم اخلاقى واحدى دارند; ولى رفتار متكبرانه زن در مقابل مرد بيگانه و رفتار محطاطانه او نسبت به عفّتش و بُخل ورزيدن او در مصرف اموال شوهرش و دارايى مشترك خانواده، امرى است پسنديده و اين به نسبيّت در اخلاق ـ كه همانا خوى و خصلت هاى اخلاقى است ـ نمى انجامد.(1)
شبهه سوم: مطالعات مردم شناسانه نشان مى دهد كه بعضى اعمال و رفتارها، نزد قومى «خوب» و نزد مردمى ديگر «بد» تلقى مى شود; مثلا كلاه از سر برداشتن نزد برخى نشانه احترام و پسنديده است و نزد برخى ديگر مظهر بى احترامى و سوء ادب است. از اين قبيل اعمال فراوان است و اين نشانگر نسبى بودن «خوبى و بدى»هاى اخلاقى است.(2)
پاسخ: رفتارهاى يادشده و تفاوت ديدگاه ها نسبت به آنها، از قلمرو علم اخلاق خارج است. اين قبيل امور در اصل، آداب و رسوم و عرف يك جامعه را تشكيل مى دهند. آداب و رسوم، ماهيت قراردادى دارند و به عبارت ديگر از نوع اعتباريات قراردادى اند، كه نه وجود مستقلى در خارج دارند و نه منشأ انتزاع خارجى; بلكه فقط ناشى از توافق قولى و يا عملى .
1. مطهرى، مرتضى: تعليم و تربيت در اسلام، ص 158 ـ 181.
2. ر.ك: ويل دورانت: لذات فلسفه، ص 83 ـ 99.