اخلاق اسلامی

احمد دیلمی، مسعود آذربایجانی

نسخه متنی -صفحه : 114/ 61
نمايش فراداده

يك. محبت بندگان به خداوند

الف) خدا تنها محبوب حقيقى: در واقع تنها خداوند شايسته محبت حقيقى و عشق ورزيدن است. اشيا و اشخاص ديگر به ميزان تناسبى كه با او دارند، محبوب واقع مى گردند.

اسباب پيدايش محبت: عالمان اخلاق معتقدند كه محبت و مراتب شديد آن يعنى عشق، در نتيجه اسباب و موجبات زير پديد مى آيد:

1. آنچه سبب بقا و كمال آدمى مى شود: بر همين اساس، انسان وجود نفس خود را دوست دارد و به دوام و بقاى آن علاقه مند است و هرآنچه به اين امر كمك كند، مورد محبت او است و نسبت به مرگ و موجبات آن كراهت و نفرت دارد.(1)

2. لذّت: لذت اعم از مادى و معنوى موجب محبت مى گردد. يعنى انسان آنچه را كه موجب لذت گردد، به دليل لذت آور بودن دوست دارد نه براى ذات آن. لذت مادى; مانند محبت انسان به خوردنى ها و آشاميدنى ها و آنچه موجب ارضاى ساير غرايز او مى شود. اين نوع محبت به آسانى به دست مى آيد و به سرعت نيز از ميان مى رود. همچنين اين قبيل محبت ها به دليل پستى و مادى بودنِ سبب آن و سرعت زوالش، پايين ترين درجه محبت است.(2) و لذت معنوى; مانند محبت انسان به يك سرباز فداكار; به دليل لذتى كه از ديدن جنگاورى ها و شجاعت هاى او مى برد و به يك هنرمند و ورزشكار; به دليل لذتى كه از صحنه هاى هنرنمايى او مى چشد و به امانت و پاكدامنى; به دليل لذتى كه آدمى از احساس پاكى و امانت مى برد و به ياد خداوند و مناجات با او; به دليل لذت سرشارى كه از اين امر به او دست مى دهد. محبت آفرينى اين قبيل لذتها بر آنان كه به جرعه اى از آن سيراب گشته اند، امرى آشكار و بى نياز از استدلال است. اين نوع لذايذ، عمرى دراز دارند. اگر چه از اين جهت خود داراى مراتب و درجاتند، ولى جويندگان محبت ماندگار در هواى نيل به آن، لذايذ مادى و محبت هاى آنى و فانى را يكسره سودا مى كنند.

3. احسان: انسان، بنده و اسير نيكى و احسان است و به طور طبيعى هر كه را به او احسان كند، دوست دارد و از كسى كه به او بدى كند، مى رنجد. بنابراين منفعت و نيكى سبب محبت آدمى به عامل آن مى شود.(3)

4. حُسن و جمال ظاهرى و باطنى: ادراك زيبايى و جمال موجب محبت مى گردد; يعنى انسان زيبايى ها را اعم از مادى و معنوى دوست دارد و اين محبت به ذات زيبايى تعلّق مى گيرد، نه به آثار و لوازم آن و منشأ درونى و فطرى دارد.

5. تناسب و مسانخت باطنى و روحى: گاهى انسان نسبت به ديگرى محبت مىورزد، ولى نه به دليل حُسن و جمال او و نه به سبب چشمداشت و طمع در مقام و مال او بلكه به صرف مجانست و تناسب باطنى و معنوى كه با روح و جان او دارد.

1. ر.ك: فيض كاشانى، محسن: المحجّة البيضاء، ج 8 ، ص 9 ـ 11; نراقى، محمدمهدى: پيشين ، ج3، ص 134 ـ 135.

2. نراقى، محمدمهدى: پيشين، ج 3، ص 136.

3. همان.