سيد رضى در ذيل اين خطبه ى امام "ع" مى نويسد: 'به نظر من اگر سخنى توان يافت كه مردمان را به پارسايى و زهد ورزى در دنيا كشاند و به كار آخرت ناچار گرداند. همين سخن است و بس. سخنى است كافى براى بريدن پيوندهاى وابستگى به آرزوهاى دنيايى و بر افروختن شعله ى پند پذيرى و خوددارى از معاصى. و شگفت ترين جمله هاى آن اين است كه آن حضرت مى فرمايد: 'الا و ان اليوم المضمار و غدا السباق و السقه الجنه و الغايه النار.' "بدانيد كه امروز روز رياضت است و فرداگاه مسابقت و گوى سبقت بهشت است و آن كه بدان نرسد، برايش غايت آتش است". چه در اين سخن گذشته از فخامت لفظ و عظمت معنى و تمثيل راست و تشبيه حقيقى و بى كم و كاست. سرى عجيب و معنايى بس لطيف نهفته است كه امام "ع" فرمايد: 'و السبقه الجنه و الغايه النار' كه در اينجا دو لفظ مختلف آورده، زيرا معنا مختلف است و نگفته است: 'السبقه النار' بلكه گفت: 'السبقه الجنه'، چون مسابقه فقط به سوى چيزى محبوب و غرضى مطلوب است و ان بهشت است نه دوزخ- كه از شر آن به خدا پناه مى بريم- و روا نبود كه گويد: 'و السبقه النار'، بلكه گفت: 'و الغايه النار' چون غايت چيزى است كه خواه ناخواه كار بدان منتهى مى شود، خواه منتهى شونده بدان مسرور نباشد و خواهد مسرور باشد، لذا مى توان به كلمه ى غايت از هر دو حال تعبير كرد. غايت در اينجا مانند كلمه ى 'مصير' يا 'مال' است، چنانكه خداى متعال فرموده است: 'قل تمنعوا فان مصيركم الى النار." [ قرآن، ابراهيم 30. ]
"بگو بهره گيريد تا مى توانيد، چه سرنوشت نهايى شما به سوى آتش است"، كه باطنى بس عجيب و ژرفاى بس عميق و لطيف دارد و بيشتر سخنان امام "ع" چنين است.'
امير بيان على "ع" پيش از آغاز چنگ جمل سخنى به 'ابن عباس' فرمود آن گاه كه او را نزد 'زبير' فرستاد تا وى را به فرمانبردارى خويش بازگرداند كه سخنى شگفت و بى نظير است:'لا تلقين طلحه، فانك، ان تلقه تجده كالثوره عاقطا قرنه، يركب الصعب و يقول: هو الذلول، ولكن الق الزبير، فانه الين عريكه، فقل له: يقول لك ابن خالك: عرفتنى بالحجاز و انكرتنى بالعراق، فما عدا مما بدا!' [ نهج البلاغه، كلام 31. ]
هرگز با طلحه ديدار مكن، چه اگر با او برخورى، او را چون گاو نر بى باكى مى يابى كه "در حال غضب و حمله سر ش را به زير آورده" شاختهاى پيچاپيچش را بهروى طرف خود راست مى كند "به هر مشكلى تن مى دهد". بر هر مركب سركشى سوار مى شود و آن را رام مى خواند، ولى با زبير ديدار كن، كه طبيعتش نرمتر است. پس به او بگو: دايى زاده ات مى گويد: در حجاز مرا شناختى در عراق نرد بيگانگى باختى، چه شد كه بر من تاختى؟
سيد رضى در ذيل اين سخن امام "ع" درباره جمله كوتاه و پرمعناى 'فما عدا مما بدا' يادآورى مى شود كه اين عبارت "شگفت" براى نخستين بار از امام "ع" شنيده شده است.
به كار گرفتن واژه ها نزد اميرمومنان "ع" در رساندن معنا تا عمق جان انسانها پيوسته سخن شناس و سخنورى چون شريف رضى سا مسحور ساخته است، [ ن. ك:توضيحات سيد رضى در يل خطبه ى 48، كلام 59، كلام 70 نهج البلاغه. ] و از آن جمله است سخن امام "ع" در وصف دنيا: 'ما اصف من دار اولها عناء و آخرها فناء! فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب. من استغنى فيها فتن و من افتقر فيها حزن و من ساعاها فاتته و من قعد عنها واتته و م ابصر بها بصرته و من ابصر اليها اعمته.' [ نهج البلاغه كلام 82. ]
چه بگويم درباره ى سرايى كه آغاز آن رنج بردن است و پايان آن مردن. در حلال آن حساب است و در حرام آن عقاب. آن كه خود را در آن بى نياز بيند، در فتنه و فريب افتد و آن خود را در آن نيازمند بيند، افسرده و اندوهبار شود. آن كه در پى آن كوشيد بدان نرسى و آن كه به دنبال آن نرفت. او رام وى گرديد. آن كه بدان نگريست "و آن را وسيله ديد" حقيقت را به وى نمود و آن كه در آن نگريست "و آن را هدف ديد" ديده اش را بر هم دوخت.
شريف رضى در ذيل اين سخن امام "ع" مى گويد: 'اگر تامل كننده در گفته ى امام 'من ابصر بها بصرته' نيك بينديشد، معناى بس شگفت و مقصودى والا در آن مى يابد كه به نهايت آن نمى توان رسيد و ژرفاى آن را نمى توان ديد، بويژه اگر با گفته آن حضرت مقارن شود كه 'و من ابصر اليها عمته' كه ف6رق ميان 'ابصر بها' و 'ابصر اليها' تا كجاست و اين سخن تا چه اندازه آشكار و درخشان و شگفت و خيره كنان است.'
تاثير شگفت سخن امير بيان و رساندن معنا به عمق جان و منقلب ساختن مردمان چنان است كه شريف رضى در ذيل خطبه ى مشهور به 'غرا' كه با اين جمله آغاز مى شود 'الحمدلله الذى علا بحوله و دنا بوطله' [ همان، خطبه ى 83. ]