[ 263 ] خواهد نمود ، خريده است . اين مردم با ايمان در راه خدا مى جنگند ، ميكشند و كشته ميشوند . اين وعده حقى است كه خدا در هر سه كتاب آسمانى تورات و انجيل و قرآن داده است . و كيست به عهد خود وفادارتر از خدا ؟ شما را به معامله اى كه انجام داده ايد ، بشارت باد ، اينست موفقيت عظيم . [ اين مردم با ايمان كيستند ؟ ] اينان بازگشت كنندگان به سوى خدا ، پرستش كنندگان ، سپاسگذاران ، پويندگان ، ركوع و سجود كنندگان و كسانى هستند كه امر به نيكى ميكنند و از زشتى جلوگيرى مينمايند . اينان نگهدارنده و پاسداران قوانين الهى هستند . بانسان هاى با ايمان بشارت بده ) توضيح در دو آيه فوق ماهيت جهاد و قتال فى سبيل اللّه و اوصاف مجاهدين با وضوح كامل مطرح شده است اين اوصاف بدينقرار است :
1 ماهيت جهاد و قتال فى سبيل اللّه معامله با آفريننده زندگى و مرگ است . ابو القاسم لاهوتى در بيتى كه درباره شهادت امام حسين عليه السلام گفته ، مضمون مزبور را چنين آورده است :
آيا براستى جهاد و كشته شدن در راه خدا معامله ايست كه خدا به آن نيازمند است ؟ نه هرگز ، اين حقيقتى والاتر از خريد و فروش است ، بكار بردن اين دو كلمه در اين پديده فوق معامله مطابق اصل
ميباشد . اگر اين پديده جهاد را درست تحليل كنيم ، باين نتيجه خواهيم رسيد كه جان آدمى با ورود به ميدان كارزار هدف دار الهى ، و گام گذاشتن آزادنه به مرز زندگى و مرگ است كه از مجراى معامله بازيها و سوداگرى ها بالاتر ميرود و طبيعت خود را در مييابد .
آيا نه چنين است كه بقول افلاطون [ 264 ] مت باالارادة تحيى باالطّبيعة ( آزادانه دست از زندگى بردار ، با طبيعت واقعى هستى زنده جاويدان بمان ) آيا ميتوان گفت : به نتيجه رسانيدن « حيات معقول » و عبور از مجراى قوانين زنجيرى طبيعت به جايگاه اصلى كه ابديت است ، سوداگرى است ؟ اين يك اشتياق طبيعى روح آدمى است كه :
2 هيچ ميدانيد يُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ و يُقْتَلوُنَ ( در راه خدا جهاد ميكنند و ميكشند و كشته ميشوند ) يعنى چه ؟ يعنى مجاهدان واقعى مال دنيا را زير پا نهاده اند ، نبردشان براى مال دنيا نيست ، از مقام پرستى و رياست جوئى اعراض كرده اند ، جنگشان براى مقام و رياست نيست ، نژاد و انتقام جويى و خودنمايى نميتوانند انگيزه هايى براى آمدن خود و آوردن دشمن به مرز زندگى و مرگ بوده باشند . آنان خوب ميدانند كه در ميدان نبرد از جان خود ميگذرند و جان ديگران را در معرض نابودى قرار ميدهند . جان حقيقتى است مطلق و با هيچ موضوعى قابل مبادله نيست ، چه رسد باينكه وسيله خودنمائى و گسترش سرزمين و بازى هاى ديگر كه براى درندگان ، جدى ترين قيافه را بوجود ميآورد ، قرار بگيرد . اين جان است ، حقيقتى است مطلق ، هيچ قانونى بدون علت منطقى برتر از جان آدمى ، نميتواند آنرا متزلزل كند . جانى كه در منطق انسان الهى متزلزل و شايسته نابودى است ، بجهت ببازى گرفتن جانهاى ديگران و افساد در روى زمين است كه ، از مقام جان بودن به موقعيت تضاد با جانها سقوط كرده است ، خداوند آفريننده جانهاى آدميان ، با تجويز و دستور جهاد ، با اين دشمنان جانهاى آدميان حكم به لزوم پاكسازى قافله بشريت كه رو به كمال است ، صادر نموده است . يك منطق وجود دارد ، آرى فقط [ 265 ] يك منطق وجود دارد كه جهاد و قتال را تجويز ميكند ، اين مجوز چيزى نيست جز طغيانگرى بر مشيت الهى كه در جانهاى آدميان جلوه كرده است .
اينست معناى يُقاتِلوُنَ فى سَبيلِ اللَّه . اين انسانهاى مجاهد چه كسانى هستند ؟
3 بازگشت كنندگان بسوى خدا اينان در زندگانى خود ، هرگز از پيشگاه خداوندى دور نيستند ، و با احساس اندك انحراف از مسير رشد ، بلكه با ناچيزترين موج خيال انحراف كه در مغزشان سر بكشد ، فورا به پيشگاه خدا بر ميگردند ، اين برگشت سازنده توبه ناميده ميشود .
4 لحظات زندگى آنان در عبادت خدا سپرى ميگردد . آنگاه كه با زير و رو كردن زمين و پاشيدن تخم در آن و آبيارى ريشه ها و ساقه هاى زراعت ، آهنگ اصلى زمين را مينوازند ، به عبادت پرداخته اند . وقتى كه با قطعات خشن آهن و با وسايل پولادى بى رحم براى آماده كردن وسايل زندگى آدميان گلاويز ميگردند ، در عبادت بسر ميبرند . در آنهنگام كه حواس و مغز را در راه اندوختن دانش و بينش به كار مياندازند ، عبادت ميكنند ، موقعى كه در برابر خداوند هستى پيشانى بخاك ميگذارند ، به عبادت او مشغولند . آرى ، همه اين تكاپوها كه با آگاهى و اعتقاد به حركت در مسيرى رو به ديدار خدا انجام ميگيرند ، عبادتهايى هستند كه لحظه به لحظه مجاهدان را به پيشگاه الهى نزديكتر ميسازند .
5 سپاسگزارانند مجاهدان راه حق براى سپاس خداوندى ، به حركت دادن زبان و لبهايشان قناعت نميكنند . عادت و حرفه در رابطه آنان با خدا دخالتى نميكند . همه حركات و سكنات و حتى نفس هايى كه در زمينه آگاهى به هدف والاى عالم هستى ميكشند ، سپاس خداونديست
مولوى ترجمه ابيات عربى : 1 ذرات و شئون هستى ما بصورت سخنان پاكيزه به آنمقام صعود ميكند كه خدا ميداند .
2 اين نفس هاى ما بعنوان تحفه و سپاس به ابديت صعود ميكنند .
3 سپس دو برابر آنچه كه از ما صعود نموده ، از رحمت الهى به سوى ما باز ميگردد .
4 بار ديگر ما را به صعود دادن ذرات و شئون هستى ما وادار مينمايد تا اين بندگان به كمال خود نائل گردند 6 مجاهدان پويندگانند شعار دائمى آنان جز اين نيست كه يا اَيُّهاَ اْلأنْسانُ اِنَّكَ كادِحٌ اِلى رَبَّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ 1 ( اى انسان ، تو در حال پويندگى و تكاپوى حياتى رو به ديدار پروردگارت ميروى . )
مولوى اينان پويندگى خود را در مشيت فعال خداوندى ديده و از تن پرورى و ركود ، چنان گريزانند كه زندگى از مرگ ، مگر آنان نميدانند كه آفريننده آنان نيز كار انجام ميدهد ؟
7 مجاهدان خود طبيعى را مى شكنند و در برابر عظمت الهى قامت خم ميكنند و پيشانى بخاك ميگذارند آنان بركوع خم ميشوند و سر بر خاك مى نهند .
خود طبيعى را بجاى خود مى نشانند و با من ملكوتى بپرواز در ميآيند . اينان ميدانند كه تا خود طبيعى حيوانى قامت خم نكند ، من انسانى اعلا و ملكوتى نميتواند قد بر افرازد و هستى را نظاره كند و جزئى از آهنگ اعلاى هستى قرار گيرد . تا پيشانى خود طبيعى حيوانى بخاك ساييده نشود ، من انسانى اعلا و ملكوتى گام به عالم پاك انسانى الهى نخواهد نهاد . بطور كلى مسجد براى اينان رصد گاهى است براى نظاره بر بى نهايت و قرار گرفتن در شعاع جاذبه آن .
8 مجاهدان امر به نيكى ها ميكنند و نهى از بدى ها براى اين پويندگان راه حق و حقيقت اثبات شده است كه همه اولاد آدم در يك مسير رو به يك مقصد رهسپار گشته اند ، تحقق نيكى ها در همواركردن جاده هاى اين حركت و كندن خارهاى بديها از اين جاده ها مربوط بهمه كاروانيان است . نتايج ويرانگر يك فساد ، دامنگير همه افراد جامعه خواهد بود ، اگر چه بمعناى ايجاد زمينه فساد بوده باشد . يك فساد در يك جامعه بمنزله يك ميكرب مضر است كه امكان تكثيرش امكان منطقى است . حتى اگر فساد يك فرد محدود در خود او بوده باشد و زمينه اى براى فساد ديگر افراد جامعه ايجاد نكند ، باز بايد آن فرد را كه خود عالمى بزرگ است ، از فساد نجات داد :
منسوب به امير المؤمنين ( ع ) ( آيا گمان ميبرى تو يك جثه كوچكى ؟ در حاليكه جهان بزرگتر در تو پيچيده شده است . ) [ 268 ] 9 مجاهدان پاسداران حدود خداوندى هستند حدود خداوندى آن اصول و قوانين الهى هستند كه انسان شدن بدون عمل به آنها امكان پذير نيست . اين حدود در قرآن و سنت و عقول سليم و وجدان هاى پاك اولاد آدم با فروغ لا يزالى ميدرخشند . نمونه اى از اين حدود بقرار زير است :
يك رستگوئى ، اين قانون الهى است . كه تعدى از آن ، ارتكاب ستمكارى است كه عذاب ابدى را در دنبال دارد .
دو احترام حيات آدميان در هر محيط و هر گونه شرايط ، مگر اينكه خود آدمى حيات خود را با مزاحمت به حيات ديگران تباه بسازد .
سه محاسبه دقيق در مسائل اقتصادى كه قوام حيات طبيعى است .
كسى كه در اداره حيات طبيعى خود كور كورانه قدم بر دارد ، حيات معنوى خود را نيز تباه ساخته است :
وَ مَنْ كانَ فى هذِهِ اَعْمى فَهُوَ فىِ الآخِرَةِ اَعْمى وَ اَضَلُّ سَبيلاً 1 ( هر كس در اين زندگانى دنيا كور است ، او در عالم آخرت نابيناتر و گمراه تر است ) چهار مراعات حتمى ارزش كارهاى عضلانى و مغزى انسانها . اين قانون عمومى هيچ استثناء و تخصيصى ندارد .
و لا تبخسو النّاس اشيائهم ( اشياء مردم را از ارزش نيندازيد و مورد تعدى قرار ندهيد ) توضيح : 1 « اشياء » جمع شيئى است . دو كلمه « شيئى و موجود » كه تقريبا مترادف هستند . عمومى ترين مفهوم را بطور مطلق در بردارند ، بنابر اين حكمى كه در آيه مزبور آمده است ، شامل هر چيزى است كه ميتواند بيك انسان مربوط باشد .
2 آن شيئى كه در آيه مزبور محكوم به مراعات ارزش و عدم تعدى است بايد
1 . الاسراء آيه 72.