آمنه دختر شريد و همسر عمرو بن حمق خزاعى بود. زيرنويس=شرح حال عمرو بن حمق را در همين كتاب ملاحظه فرماييد.@ او يكى از شير زنانى است كه در فصاحت و بلاغت شهرت داشت و به جرم علاقه به اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه دستگير و به دربار معاويه فرستاده شد و مدت دو سال در سياه چال هاى شام زندانى گرديد تا آن كه شوهرش - عمرو بن حمق - كشته شد و سر بُريده او را به دربار معاويه آوردند. [ اعيان الشيعه، ج 2، ص 65. ] معاويه براى آزمايش آمنه، دستور داد سر بريده شوهرش را به زندان ببرند و زمانى كه آمنه بيدار است آن را در دامنش بگذارند. از آن جا كه آمنه از اوضاع بيرون بى اطلاع بود ناگهان شى ء سنگينى در دامنش انداخته شد، چون دقت كرد ديد سر بريده شوهرش عمرو بن حمق است، مدتى بر خود لرزيد و از حال رفت، وقتى به هوش آمد به رسم زنان مصيبت ديده عرب، دست روى سر گذاشت و ناله اى جانسوز سر داد و گفت: وا مصيبتا! از خوارى دنيا و از ظلم سلطان.
سپس خطاب به مأمور زندان گفت: برو نزد معاويه و در گفتن اين مطالب كوتاهى نكن و بگو اى معاويه! خدا فرزندانت را يتيم و خانه ات را ويران و خانواده ات را به وحشت اندازد و هرگز تو را نيامرزد. [ اعيان الشيعه، ج 2، ص 65. ]
مأمور زندان، سخنان آمنه را براى معاويه بازگو كرد، وى از شنيدن نفرين هاى آمنه سخت ناراحت شد و دستور احضار آمنه را داد و به او گفت: اى دشمن خدا، آيا تو چنين در حق ما نفرين كرده اى؟
آمنه گفت: بله من اين كار را كرده ام، نه انكار مى كنم و نه پوزش مى طلبم و نه دست برمى دارم؛ به جان خودم قسم! اگر تلاش در نفرين مؤثر است، تمام تلاش خودم را كرده ام و بدان كه حق در پى مردان خداست و هميشه خداوند در كمين توست تا تو را كيفرى سخت دهد.
گفت: از كشور من "شام" خارج شو تا ديگر تو را نبينم و صدايت را نشنوم! آمنه بلافاصله گفت: اى معاويه به زودى خواهم رفت، زيرا شام مورد علاقه من نيست و در آن، روز خوشى نديده و خبر خوشى نشنيده ام و جز رنج چيز ديگرى نصيبم نشده است. شام وطن من نيست و در آن فاميل و عشيره اى ندارم، در اين شام ويران، بدهى هايم سنگين شده و ديدگانم به هيچ امرى روشن نشده است، بنابراين اى معاويه مطمئن باش از اين جا مى روم و هرگز برنمى گردم و هر جا كه باشم از تو به بدى ياد مى كنم.
آمنه چون خواست خارج شود، معاويه با دست اشاره كرد كه برو. آمنه گفت: آرى معاويه با دست اشاره مى كند كه بروم، ولى از ترسِ پاسخ تند من، زبانش را حركت نمى دهد، اى معاويه بدان اگر من هم سكوت كنم، فرداى قيامت شوهرم عمرو بن حمق با زبانى كه از شمشير برنده تر و از افعى گزنده تر است با تو جدال خواهد كرد.
آمنه وقتى از شام خارج شد و به شهر حمصّ رسيد به مرض طاعون از دنيا رفت. معاويه چون از وفات آمنه باخبر شد، مسرور گشت. [ ر.ك: اعيان الشيعه، ج 2، ص 65. ]