ابراهيم "ابورافع" - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


ابراهيم "ابورافع"

براى وى چند نام ذكر كرده اند: ابراهيم و به قولى اسلم يا يسار و يا عبدالرحمن و يا هرمز و به كنيه اش ابورافع مشهور است. وى آزاد شده رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه ابتدا غلام عباس بن عبدالمطلب بود و عباس وى را به آن حضرت هبه كرد و هنگامى كه ابراهيم بشارت اسلام آوردن عباس را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد، حضرت او را آزاد كرد. [ الاصابه، ج 7، ص 134 ؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 126. ]

وى از مهاجرانى است كه در همه غزوه ها همراه رسول اكرم صلى الله عليه و آله بود و غير از جنگ اُحد در ديگر غزوه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله شركت نمود. [ الاصابه، ج 7، ص 134 ؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 126. ] وى از اصحاب باوفا و شيعيان مخلص اميرمؤمنان عليه السلام است كه در جنگ هاى جمل و صفّين و نهروان مجاهدت كرد. او از جانب حضرت على عليه السلام خزانه دار بيت المال كوفه بود و دو پسرش "عبيداللَّه و على" هر دو كاتب اميرالمؤمنين بودند. [ قاموس الرجال، ج 1، ص 127 ؛ معجم رجال الحديث، ج 1، ص 175. ]

داستانى نيز از ارادت او به پيامبر و دعاى آن حضرت در حق او نقل شده است. [ ر. ك: رجال نجاشى، ص 4 ؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 127. ] وى تا آخر به امام على عليه السلام وفادار ماند و سپس همراه امام حسن عليه السلام شد. [ ر. ك: رجال نجاشى، ص 4 و 5 ؛ معجم رجال الحديث، ج 1، ص 72 ؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 146. ]

ابورافع و گردن بند عاريه به دختر على عليه السلام

نقل است كه يكى از دختران اميرالمؤمنين عليه السلام از ابورافع خزانه دار بيت المال گردن بندِ قيمتى كه از غنايم بصره و در بيت المال بود، به عنوان عاريه مضمونه گرفت تا در عيد قربان به آن زينت كند و پس از سه روز بازگرداند، اميرالمؤمنين عليه السلام گردن بند را به گردن دخترش ديد و شناخت، از او پرسيد: از كجا اين گلوبند به تو رسيده است؟

دختر گفت: از ابو رافع گرفتم تا در عيد قربان به آن زينت نمايم! اميرالمؤمنين عليه السلام به ابورافع فرمود: آيا به مسلمانان خيانت مى كنى؟ گفت: پناه به خدا مى برم كه به مسلمانان خيانت كنم. حضرت فرمود: پس چگونه گردن بندى كه در بيت المال مسلمين بوده بدون اجازه من و رضايت مسلمانان به دخترم عاريه دادى؟

گفت: اى اميرالمؤمنين! او دختر تو بود و از من خواست كه براى زينت خود، آن را به وى عاريه دهم و من هم به عنوان عاريه مضمونه كه آن را به من بازگرداند به وى عاريه دادم، وانگهى من با مال خودم آن را ضمانت مى كنم و بر من است كه آن را سالم به جايش برگردانم.

حضرت فرمود: همين امروز آن را برگردان، مبادا اين كار تكرار شود كه مورد عقوبت من قرار خواهى گرفت و دخترم را بيش از اين مؤاخذه مى كنم. اگر او گردن بند را به غير عاريه مضمونه گرفته بود، مى ديدى كه اولين زن هاشميه بود كه دست او را به خاطر سرقت قطع مى كردم.

راوى مى گويد: اين خبر به دختر على عليه السلام رسيد، آمد خدمت پدر و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! من دختر و پاره تن تو هستم، چه كسى سزاوارتر از من است كه از اين گردن بند استفاده كند؟

حضرت به وى فرمود: اى دختر على بن ابى طالب! خود را از حق دور مكن. آيا همه زنان مهاجرين در اين عيد با مثل اين گردن بند، خود را مى توانند بيارايند و زينت دهند؟!

ابو رافع مى گويد: من گردن بند را از وى گرفتم و به بيت المال بازگرداندم.

/ 390