تلاش حبيب در بيعت مردم با امام - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


تلاش حبيب در بيعت مردم با امام

در تاريخ آمده است كه حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه از مردم كوفه براى امام حسين عليه السلام بيعت مى گرفتند تا قبل از ورود حضرتش، كوفيان آمادگى پذيرش امامت آن حضرت را داشته باشند اما بعد از آن كه عبيداللَّه زياد وارد كوفه شد و مردم را تهديد به قتل و غارت نمود، مردم از دور مسلم پراكنده شدند و او را تنها گذاشته و ديگر حاضر به يارى او نشدند، در اين ميان مسلم بن عقيل و هانى بن عروه به شهادت رسيدند و جمعى از ياران سيدالشهدا عليه السلام به زندان افتادند، به ناچار قبيله و عشيره حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه اين دو را پنهان كردند و از بيرون آمدنشان منع نمودند تا به دست عبيداللَّه و رجاله هاى كوفه گرفتار نشوند، اما زمانى كه امام حسين عليه السلام وارد كربلا شد، حبيب و مسلم از مخفيگاه خود خارج شدند و راه كوفه تا كربلا را شبانه طى كرده و در شب هفتم يا هشتم محرم وارد كربلا شدند و خود را به محضر امام حسين معرفى كردند. [ اعيان الشيعه، ج 4، ص 554. ]

حبيب و دعوت از بنى اسد

حبيب پس از آن كه به محضر امام عليه السلام شرفياب شد، ديد كه سپاه دشمن بسيار زياد ولى ياران حضرت بسيار اندك اند، لذا به امام عرضه داشت:

إنّ ههنا حيّاً مِن بنى أسد، فلو أذنت لي لَسِرتُ اّليهم، و دعوتُهم إلى نصرتِك، لعل اللَّه أن يَهديَهم و أن يدفع بهم عنك؛

در اين نزديكى قبيله اى از بنى اسد زندگى مى كنند، اگر اجازه فرمائيد به سراغ آنها مى روم و آنان را براى يارى شما فرا مى خوانم، شايد خداوند آنان را هدايت كند و به واسطه آنها خطرات از شما مرتفع شود.

امام حسين عليه السلام به او اجازه داد و حبيب به سوى قبيله بنى اسد حركت كرد وقتى حبيب در جمع آنان حاضر شد ابتدا خود را معرفى كرد و سپس به موعظه و نصيحت آنان پرداخت و براى پيوستن آن جمعيت، به قافله كربلا سخنان بسيار ارزنده و به ياد ماندنى ايراد كرد.

پس از سخنان گرم و حقيقت گوى حبيب، عبداللَّه بن بشير اسدى از جا برخاست و گفت: شَكَّر اللَّه سعيكم يا أباالقاسم، فواللَّه لجئتنا بمكرمة يستأثر بها المرء الأحبّ فالأحبّ، أما أنا فأوّل من أجاب، اى حبيب، خداوند، تلاش و كوشش تو را پاس دارد كه به خدا قسم براى ما كرامت آوردى و اين كرامت را مرد به عزيران و عزيزترانش عنايت مى كند، بنابراين من نخستين كسى هستم كه لبيك مى گويم و براى حمايت از حسين عليه السلام آماده ام.

بعد از سخن عبداللَّه، گروه ديگرى مثل او جواب مثبت دادند و طبق نقل مقرم نود نفر از بنى اسد آماده حركت به سوى كربلا شدند تا به حمايت از پسر فاطمه عليها السلام بجنگند.

اما يكى از ميان همان جمع، جاسوس بنى اميه درآمد و به طور محرمانه در تاريكى شب از ميان مردم خارج شد و به عمر سعد خبر داد كه جمع زيادى از بنى اسد براى يارى حسين مى روند؛ عمر سعد شخصى به نام ارزق با پانصد "به قولى چهار صد" سوار را جلو راه آنها فرستاد و در تاريكى شب وسط راه به قوم بنى اسد حمله كردند، بعضى از آنان را به قتل رسانده و سايرين چون قدرت مقابله نداشتند، فرار كردند و درهمان تاريكى شب به منزلگاه خويش بازگشتند.

حبيب بن مظاهر به تنهايى خدمت امام حسين عليه السلام شرفياب شد و آن چه واقع شده بود به عرض رسانيد، امام عليه السلام تنها به جمله اى از اين خبر گذشت و فرمود: و ما تشاؤون إلاّ أن يشاء اللَّه، و لا حول و لا قوةالاّ باللَّه "العلى العظيم"؛ هر چه شما بخواهيد نمى شود، مگر آن چه خداوند بخواهد، و حول و قوه اى نيست مگر به خداى علّى عظيم. [ اعيان الشيعه، ج 4، ص 554؛ ر. ك: مقتل الحسين مقرم، ص 254. ]

/ 390