هشدار ام سلمه به عايشه
عايشه در آستانه حركت به جانب بصره قرار داشت، همه مقدمات سفر آماده شده و اكنون فرماندهى لشكرى بزرگ را به عهده دارد تا با شخصيتى كه در دلاورى و شجاعت نظير ندارد، بجنگد. ساعت هاى آخر به فكر آمد كه ام سلمه همسر ديگر رسول خدا را نيز با خود همراه كند تا دليلى براى سرپوش گذاشتن بر جرم و گناه خود داشته باشد، لذا خود به منزل ام سلمه كه آن روزها در مكه بود، رفت و در اين باره كمى با او صحبت كرد و درباره مظلوميت عثمان مطالبى را عنوان نمود تا شايد او را متقاعد سازد و در اين سفر پر مخاطره وى را به همراه خود ببرد.ام سلمه در پاسخ عايشه "فرياد برآورد به طورى كه هر كسى در خانه بود، صداى او را شنيد و" گفت: اى عايشه، تو كه تا ديروز مردم را بر ضد عثمان مى شوراندى و بدترين سخن درباره او مى گفتى، و نام او نزد تو غير از نعثل [ نعثل: نام يهودى پيرى است كه داراى ريش بلندى بود و در مدينه مى زيسته و در لغت به معناى كفتار پير است. ] چيز ديگرى نبود، چرا امروز چنين مى گويى؟ با اين كه موقعيت على را در نزد پيامبر خوب مى دانى و اگر فراموش كرده اى، يادآوريت كنم؟
آن گاه حقايقى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره فضايل على عليه السلام فرموده بود، بيان كرد و عايشه همه را تصديق كرد.
ام سلمه پرسيد: پس چرا مى خواهى با او مبارزه كنى؟ گفت: براى اصلاح بين مردم! ام سلمه گفت: خود مى دانى. اين را گفت و از هم جدا شدند.
ام سلمه اين جريان را براى اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 217؛ با تفصيل بيشتر در احتجاج طبرسى، ج 1، ص 166. ]
اما عايشه تسليم حق نشد و حال و هواى فرماندهى لشكر و حكومت بصره سخت او را غافل كرده بود، لذا براى رفتن به بصره جدى و مصمم بود.
طبق نقل ديگرى عايشه ابتدا متنبه شد، وقتى به خانه آمد براى طلحه و زبير پيغام فرستاد كه من از آمدن معذورم لكن نيمه شب نشده بود كه صداى كجاوه عايشه به گوش رسيد و آماده حركت به بصره شد. [ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 166؛ بحارالانوار، ج 32، ص 149. ]
سعيد بن مسلم مكى از عمره بنت عبدالرحمن نقل مى كند: هنگامى كه امير مؤمنان عليه السلام عازم بصره بود، به خانه ام سلمه همسر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد تا با او وداع كند. ام سلمه در موقع خداحافظى به حضرت على عليه السلام چنين گفت:
برو در حفظ و پناه پروردگار باشى، اى على، به خدا سوگند تو بر حقى و حق با توست، اگر ترس اين نبود كه معصيت خدا و رسولش كرده باشم، چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله به ما دستور داده تا در خانه ها بمانيم، همراه تو مى آمدم، ولكن همراه تو كسى را مى فرستم كه برايم بسيار گرامى و از جانم عزيزتر است و او فرزندم عمر بن ابى سلمه است. [ مستدرك حاكم، ج 3، ص 128. ]
ام سلمه، حافظ وصاياى امامت
ام سلمه به قدرى مورد اعتماد امامان معصوم بود كه امام حسين عليه السلام هنگامى كه عازم عراق و كربلا بود، وصاياى امامت را نزد ام سلمه گذاشت و فرمود: إذا أتاك أكبر وُلدى فادفعي إليه ما دفعتُ اليك؛ هرگاه بزرگ ترين فرزندم نزد تو آمد و مطالبه كرد آن چه به تو داده ام، به وى تحويل بده.ام سلمه مى گويد: پس از شهادت ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام فرزند بزرگوارش على بن الحسين عليه السلام در مدينه نزد من آمد و همه وصاياى پدرش را - كه نزد من امانت بود - به وى تحويل دادم. [ سفينة البحار، ج 1، ص 643 ماده سلم. ]