كور شدن اشعث به نفرين امام
جابر بن عبداللَّه انصارى نقل مى كند: روزى امير مؤمنان عليه السلام براى ما خطبه خواند [ صدر اين روايت طبق نقل كشى در رجال خود، ص 45، ح 95 از زر بن حبيش كه: روزى اميرالمؤمنين عليه السلام از دارالاماره خارج شد و جمعى از ياران كه شمشير حمايل كرده و عمامه بر سر داشتند، به استقبال حضرتش رفتند و به امام گفتند: السلام عليك يا اميرالمؤمنين و رحمة اللَّه و بركاته، السلام عليك يا مولانا حضرت پس از پاسخ سلام آنان فرمود: كدام شما از اصحاب رسول خدا هستيد؟ جمعى از جمله خالد بن زيد، ابو ايوب انصارى، خزيمة بن ثابت، ذوالشهادتين، قيس بن سعد بن عباده، و عبداللَّه بن بديل بن ورقاء برخاستند و همه گفتند: ما در روز غدير خم حاضر بوديم و شهادت مى دهيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره تو فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه؛ هر كس من مولاى اويم، على هم مولاى اوست. اما برخى از اصحاب مثل انس بن مالك، اشعث بن مالك، براء بن عازب و خالد بن يزيد بجلى برخاستند و شهادت به ولايت حضرت ندادند. تا آخر حديث. ] و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم، در مقابل اين منبر چهار نفر از اصحاب محمّد صلى الله عليه و آله هستند، "اشاره به انس بن مالك، براء بن عازب، اشعث بن قيس كندى و خالد بن يزيد بجلى" بعد خطاب به انس فرمود: اى انس، تو اگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه ولى به ولايت من شهادت ندادى، خدا تو را نمى راند تا اين كه مبتلايت كند به بيمارى برص "پيسى" به طورى كه عمامه هم او را نپوشاند. و اما تو اى اشعث، اگر شنيدى از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مى فرمود: من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و امروز به ولايت من شهادت ندادى، خداوند تو را نمى راند تا اين كه دو چشم تو را بگيرد و كور شوى؛ و اما تو اى خالد بن يزيد، پس اگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ولى حاضر نشدى امروز به ولايت من شهادت دهى، خداوند تو را نمى راند، مگر به مرگ جاهليت؛ و اما تو اى براء بن عازب، اگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدى كه مى فرمود: من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و امروز به ولايت من شهادت ندادى، خداوند تو را نمى راند مگر در همان جا كه هجرت نمودى كه سرزمين كفر و جاهليت تو بوده، در آن جا بميرى.جابر بن عبداللَّه انصارى در ادامه نقل مى كند كه: به خدا انس بن مالك را ديدم كه مبتلا به برص شد و هر چه عمامه بر سر مى گذاشت تا برص پوشيده گردد، نمى شد و اشعث بن قيس را ديدم در حالى كه چشمانش كور شده بود، به طورى كه خودش مى گفت: خدا را شكر كه به دعاى اميرالمؤمنين عليه السلام كور شدم و مرا به عذاب آخرت نفرين ننمود. [ خصال صدوق، ج 1، ص 219، باب الاربعه، ح 44. ]
البته اشعث، اشتباه كرد كه مى گويد: من در دنيا گرفتار كورى شدم تا در قيامت از عذاب الهى در امان باشم؛ زيرا حضرت او را به عذاب آخرت نيز وعده داد كه به آن اشاره مى كنيم.
براى اطلاع بيشتر از توطئه اشعث در قتل امام المتقين على عليه السلام و شرح تفصيل شهادت آن امام مظلوم عليه السلام به طبقات الكبرى، ج 3، ص 37 و 36 و شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 177 و تاريخ دمشق ترجمه امام على عليه السلام، ج 3 و بحارالانوار، ج 42 و ديگر كتب تاريخ و حديث و نيز به تجلى امامت از ديگر آثار مؤلف در بخش شهادت على عليه السلام مراجعه نماييد.