دلاورى ابو ساسان در صفين - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


دلاورى ابو ساسان در صفين

چون پرچم ربيعه چه بصرى و چه كوفى نخست در دست خالد بن معمر بود، شقيق بن ثور كه از ربيعه كوفه بود با خالد از ربيعه بصره، رقابت داشت و بر سر حمل پرچم گروه در ميان خود به گفت وگو و مجادله پرداختند و سپس اتفاق كردند كه پرچم را به دست ابوساسان بدهند. وى جوانى رشيد و شرافت مند بود كه پرچم سرخ رنگ قبيله را به دست گرفت و به اهتزاز درآورد و شروع به پيشروى كرد، هنگامى كه اميرالمؤمنين اين حالت را ديد، از دليرى و پايدارى او خوشش آمد و در حق او قصيده اى سرود كه يك بيت آن اين است:




  • لِمَن رايةٌ حمراءُ يَخفقٌ ظِلُّها
    إذا قيلَ قَدِّمها حُضَينُ تَقدَّما



  • إذا قيلَ قَدِّمها حُضَينُ تَقدَّما
    إذا قيلَ قَدِّمها حُضَينُ تَقدَّما




- اين پرچم قرمز چنين به اهتزاز درآمده براى كيست؟ هنگامى كه گفته شود به پيش ببر حصين آن را به پيش مى برد. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 5، ص 226 ؛ وقعة صفين، ص 289 و 290. ]

حضين بن منذر مى گويد: هنگامى كه در صفّين على عليه السلام پرچمى را به من سپرد، فرمود: اى حضين! به نام خدا پيش برو، و بدان كه بر سر تو پرچمى مثل اين پرچم سايه نيفكنده است؛ زيرا اين پرچم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است.[ وقعة صفين، ص 300. ]

ابو ساسان تسليم خواست على در حكميت

پس از آن كه معاويه و يارانش، قرآن ها را بر سر نيزه ها كردند و سران قبيله هاى عراق هركدام نظرى دادند كه على عليه السلام به جنگ خاتمه داده و صلح كند و به حكميّت قرآن تن دردهد و يا آن كه به جنگ ادامه دهد، حضين "ابو ساسان" از جمله كسانى بود كه در حمايت از نظر اميرالمؤمنين و در ادامه جنگ، برخاست و با آن كه در ميان سران قبيله ها، از همه جوان تر و سنّ كمترى داشت، و درباره فضايل امام على عليه السلام سخنانى بيان كرد. [ وقعة صفين، ص 485. ]

اما سخنان اميرمؤمنان و ياران با وفايش اثر نكرد و با اصرار اشعث بن قيس و قاريان قرآن و هياهوى دوچهره ها و افراد نادان در سپاه على عليه السلام كار را به حكميت كشاند، و آنچه نبايد بشود، شد.

/ 390