اشعث و ولايت اميرالمؤمنين
همان طور كه اشاره شد، اشعث يك شخصيت دو چهره و از منافقان روزگار بود و در فرصت هاى مختلف طبق هواى نفس از قدرت حاكم دنبال روى مى كرد. هنگامى كه امير مؤمنان عليه السلام به خلافت رسيد، اشعث با آن حضرت بعيت كرد و اعلام وفادارى نمود.شيخ طوسى، اشعث را از اصحاب حضرت على عليه السلام به شمارآورده و مى نويسد: او سرانجام يك خارجى مسلك ملعون گرديد. [ رجال طوسى، ص 35. ]
ابن اثير و ديگران نوشته اند: اشعث از اصحاب رسول خداصلى الله عليه و آله است و در خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام درآمد و در نبرد جمل و صفين در ركاب آن حضرت جنگيد. [ اسد الغابه، ج 1، ص 98؛ الاصابه، ج 1، ص 88؛ سير اعلام النبلاء، ج 3، ص 373. ]
اشعث در جنگ صفين شعرى سروده كه حكايت از اعتقاد او به ولايت اميرالمؤمنين على عليه السلام دارد و در شعرش كلمه وصايت را به كار برده است:
أتانا الرسولُ رسولُ الأنام
رسولُ الوَصىَّ وصىُّ النبيِّ
له السَّبقُ و الفضلُ فى المؤمِنينا
فَسُرَّ بِمَقدَمِهِ المُسلِمونا
له السَّبقُ و الفضلُ فى المؤمِنينا
له السَّبقُ و الفضلُ فى المؤمِنينا
- فرستاده، يعنى فرستاده همه مردم پيش ما آمد و مسلمانان از آمدنش مسرور شدند.
- وصى و فرستاده اى كه وصى پيامبر است و فضيلتش در ميان مؤمنان از همه بيشتر است. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 147. ]
بى ترديد، اشعث به حسب ظاهر مورد وثوق و اعتماد اميرالمؤمنين عليه السلام بود و لذا در جنگ صفين حضرت وى را به فرماندهى ميمنه لشكر خود منصوب كرد، و جعده دختر او را براى فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام خواستگارى كرد. دليل اين كه نام اشعث بن قيس را در زمره اصحاب امام على عليه السلام آورديم، اين است كه علماى اسلام در تاريخ و علم رجال وى را در زمره اصحاب على عليه السلام آورده اند، و ديگر اين كه او در جريان جنگ صفين از ناحيه پيروزى و شكست امام عليه السلام نقش بسزائى داشته و در بيان شرح حال او مسائل مهمى از ماجراى واقعه صفين و داستان حكميت و نظريات صائب امام عليه السلام بررسى مى شود. بر اين اساس، به نگارش حال و ترجمه اشعث بن قيس پرداختيم و گرنه شخصيت دوگانه و معلوم الحال و كسى كه هم مسلمانان و هم كفار او را لعن و نفرين كرده اند، اين اجازه را به ما نمى داد كه درباره وى مطلبى در اين نوشتار بياوريم.
نامه امام به اشعث و فراخوانى او به كوفه
اميرالمؤمنين عليه السلام پس از پايان پيروزمندانه جنگ جمل، به كوفه آمد و به تمامى استانداران و فرمانداران بلاد نامه نوشت و آنها را به اطاعت از خود و اجراى احكام اسلام فراخواند، از جمله براى اشعث بن قيس كه از زمان خلافت عثمان به استاندارى آذربايجان باقى مانده بود، نامه اى نوشت كه بخشى از آن نامه كه بسيار جالب و براى همه حاكمان در هر دوره و زمانى كارساز است، چنين است:و إنّ عَمَلك ليس لك بِطُعْمَة ولكنّه فى عُنُقك أمانة، و أنت مُستَرعىً لِمن فوقَك، ليس لك أن تَفتات فى رعيَّةٍ و لا تُخاطِرَ الاّ بِوَثيقةٍ، و فى يديك مالٌ من مالِ اللَّه عزوجلّ، و أنت مِن خُزّانهِ حتى تُسَلِّمَهُ إلىَّ، و لَعلِّى ألّا أكونَ شرَّ وُلاتك لك، والسلام؛
اى اشعث، بدان كه حكومت و عمل تو طعمه اى براى رزق و روزى تو نيست، بلكه امانت و سپرده اى برگردن توست و تو نسبت به كسى كه بالاتر از توست مسئولى، تو را نمى رسد كه در كار رعيت به ميل خود رفتار نمايى و نمى توانى دست به كار بزرگى بزنى مگر با احتياط و به اعتماد امر و فرمانى كه به تو رسيده باشد. در نزد تو مال و دارايى خداوند بسيار است، و بدان تو خزانه دار اموال خدايى تا آنها را به من تسليم نمايى و اميد است من بدترين والى ها و فرماندهان براى تو نباشم، والسلام.
اين نامه را عبيداللَّه بن ابى رافع در شعبان سال سى و شش هجرى نوشته است. [ نهج البلاغه، نامه 5. ]
به نقل ابن ابى الحديد، ابتداى نامه امام عليه السلام به اشعث چنين بوده است: اى اشعث، اگر سستى هايى در كارت نبود بر آنهايى كه قبلاً خليفه شناخته شدند، مقدم بودى، اينك اگر تقوا و پارسايى پيشه كنى، بعضى از كارهايت، جبرانِ برخى ديگر را خواهد نمود، سپس بدان كه مردم با من بيعت كردند، ولى طلحه و زبير بدون جهت بيعت با مرا شكستند و عايشه را تحريك كردند و در بصره پرچم مخالفت برافراشتند، و هر چه آنها را پند دادم، گوش ندادند تا با آنها وارد جنگ شدم "جنگ جمل"، و آنها را مغلوب نمودم و با بقيه هم به احسان و نيكى عمل كردم، تو هم خيال نكن كه اين حكومت طعمه اى براى روزى تو است... تا آخر نامه كه در بالا ذكر شد. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 14، ص 33. ]