وفات غريبانه ابوذر در ربذه
آرى، ابوذر غفارى به جرم حق گويى و امر به معروف و نهى از منكر از جانبِ خليفه سوم به ريگ زار بى آب و علف ربذه تبعيد شد و پس از مدتى رنج و داغ از دست دادنِ فرزندش ذرّ [ ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 44، از محمّد بن كعب نقل مى كند: ابوذر در موقع جان دادن، همسر و نيز پسرش "ذر"، در كنارش بودند. ] خود با مرگ دسته و پنجه نرم كرد. همان گونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده بود: يعيش وحده، و يموت وحده، و يبعث وحده، و يدخل الجنة وحده؛ به تنهايى زندگى مى كند و به تنهايى مى ميرد و به تنهايى مبعوث مى شود و به تنهايى وارد بهشت مى گردد. وى به تنهايى در ربذه زيست و به تنهايى جان سپرد و روحش به عالم ملكوت پرواز كرد.امّ ذر "همسر ابوذر" نقل مى كند: هنگامى كه ابوذر در حال جان دادن بود، نگاهى به من كرد و اشك را بر گونه هايم جارى ديد، قلبش سوخت؛ پرسيد: چرا گريه مى كنى؟ گفتم: چگونه گريه نكنم در حالى كه گذشته از رنج هايى كه كشيده ام، و اينك هم در سرزمين اين چنينى از دنيا مى روى، من پس از مرگت، بايد تو را كفن كنم، و حال آن كه پارچه اى براى كفن تو ندارم.
ابوذر گفت: گريه نكن، به زودى گروهى از مؤمنان بر جنازه من حاضر خواهند شد و مرا كفن خواهند كرد و بر من نماز خواهند خواند.
همسرش به ابوذر گفت: اكنون ايام حجّ تمام شده و حاجيان همه رفته اند، كسى باقى نمانده كه از اين راه گذر كند.
ابوذر پاسخ داد: من آن چه گفتم از پيامبر شنيده ام، زيرا روزى من و چند نفر ديگر در خدمت پيامبر نشسته بوديم، حضرت رو به ما كرد و فرمود: ليموتنّ رجلٌ منكم بفلاة من الأرض تشهده عصابة من المؤمنين؛ يكى از شما در بيابانى از دنيا مى رود و گروهى از مؤمنان بر جنازه او حاضر مى شوند. همسرم، تمام كسانى كه در آن مجلس بودند، در آبادى از دنيا رفتند و جز من كه در اين بيابان دست به گريبان مرگ هستم، كسى باقى نمانده است؛ مواظب راه باش كه سخن پيامبر صحيح است.