موضع گيرى در مقابل هديه معاويه
روزى معاويه مقدارى حلواى بسيار خوشرنگ و خوشمزه براى ابو الاسود فرستاد؛ وقتى دختر پنج ساله اش آن حلوا را ديد، بى اختيار لقمه اى از آن برداشت و در دهان گذاشت، ابو الاسود گفت: دخترم اين حلوا را نخور و آن را بيرون بريز؛ زيرا آن زهر است و اين شيرينى را معاويه فرستاده تا بدين وسيله ما را بفريبد و محبت على را از دل ما بيرون كند و دوستى خود را در دل ما جاى دهد.دخترك گفت: خدا روى معاويه را سياه كند. آيا با حلواى زعفرانى مى خواهد ما را از مولاى پاك و عزيزمان جدا كند؟ مرگ بر فرستنده و خورنده آن باد. [ ر. ك: سفينة البحار، ج 1، ص 669، ماده سود. ]
ملاقات با معاويه
روزى ابو الاسود بر معاويه وارد شد، چون محاسن خود را خضاب "رنگين" كرده بود، معاويه از روى تمسخر به او گفت: لقد أصبحت جميلاً يا أباالاسود، فلو علّقت تممية تنفى عنك العين؛ صبح كردى، در حالى كه زيبا و قشنگ شده اى، اى كاش دعايى هم همراه خود مى كردى تا حسودان به تو چشم زخم نزنند؟ابو الاسود چون فكر معاويه را خواند، در ردّ او بالبداهه دو بيت شعر سرود.
معاويه با شنيدن اشعار ساكت شد. [ عقدالفريد، ج 3، ص 49 ؛ و با كمى تفاوت در الفاظ اشعار، الاغانى، ج 12، ص 373. ]