امام على در مهمانى حارث - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


امام على در مهمانى حارث

كشى از ميمون بن مهران نقل مى كند كه اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: روزى حارث همدانى مرا به مهمانى منزلش دعوت نمود. به او گفتم: به شرط اين كه چيزى براى من اضافه نكنى و تنها مرا به آنچه در منزل دارى، پذيرايى نمايى و خود را به زحمت نيندازى و چيزى از بيرون خانه برايم فراهم نياورى. حارث قبول كرد كه از حضرتش به اين شرط پذيرايى نمايد. وقتى امام عليه السلام بر او وارد شد، ديد حارث ناراحت است و دوست دارد چيزى خريدارى كند، اما گمان دارد به خاطر شرطى كه شده براى او خريد از بيرون خانه جايز نيست، لذا حضرت فرمود: اى حارث تو را چه مى شود؟ گفت: يا على، من اين دراهم را دارم، اما نمى توانم براى شما چيزى كه ميل دارم، خريدارى نمايم. حضرت فرمود: آيا مگر من به تو نگفتم خودت را براى خريد به زحمت نينداز و اينك كه تو پول دارى، گويا به آنچه در خانه دارى مى باشد، پس خريد از بيرون مانعى ندارد. [ رجال كشى، ص 89، ح 143. ]

از اين حديث استفاده مى شود كه پذيرايى از ديگران و مهمانى ها بايد در حد توان و قدرت مالى انسان صورت گيرد و با قرض و نسيه خريدن و پذيرايى از مهمان منطبق با اسوه و الگوى اسلام و اميرالمؤمنين على عليه السلام نيست.

حارثه بن بدر غدانى تميمى

حارثة بن بدر از اشراف و رؤساى بنى تميم در بصره و از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام است. احنف بن قيس او را مردى زيرك و بافراست و شاعرى خوش ذوق و سواركارى ماهر در قبيله بنى تميم به شمار مى آورد. [ وقعة صفين، ص 24. ] اگر چه او در جنگ جمل با عايشه بود و فرزند و برادرش صدمه ديدند، [ ر. ك: تاريخ طبرى، ج 4، ص 536. ] اما هنگامى كه حضرت على عليه السلام وارد كوفه شد، وى از بصره به همراه احنف بن قيس، جارية بن قدامه، زيد بن جبله و جمع زيادى از بنى تميم به حضور آن حضرت رسيدند، و وفادارى خود را به پيروى از امام عليه السلام اعلام نمودند.

وقتى على عليه السلام قصد مقابله با سپاه معاويه را داشت نظر عده اى را خواست كه يكى از آنها حارثه بود كه گفت: اى اميرمؤمنان! ما بيم و اميد را در هم آميخته ايم، به خدا قسم، آرزو دارم مرده هايمان زنده مى شدند و از آنان بر دشمن مدد مى جستيم و البته تعداد سپاهيان ما بيشتر از دشمن نخواهد شد؛ زيرا شما جز همين ها كه با شما هستند، يار و ياورى نداريد، لكن ما در ميان قوم خود كسانى داريم كه هرگز با جنگى كه خصومتش از معاويه شديدتر باشد، روبه رو نخواهند شد و هيچ خلأ و شكافى مهم تر از شام را سد نخواهند كرد و از طرف ديگر، در بصره مسئله مهمى نيست كه ما قوم خويش را مترصد آن كنيم و دشمنى هم نيست كه آنان را براى مقابله آنها در نظر بگيريم. [ ر. ك: وقعة صفّين، ص 27 - 24. ]

/ 390