ام سلمه و نقل احاديثى در شأن على
حسن بصرى مى گويد: ام سلمه از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كرد كه: پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: يا على، ما مِن عبدِ لقى اللَّهُ يومَ يلقاه جاهداً لِولايتك الاّ لَقى للَّه بعبادة صنم أو وثن؛ اى على، بنده اى كه منكر ولايت توست، هرگز خدا را در روز قيامت ملاقات نمى كند، مگر آن كه خدا را ملاقات كند؛ در حالى كه بت پرست است. [ سفينة البحار، ج 1، ص 643 ماده سلم. ]ام سلمه و حديث علىٌ مع القرآن
ابو ثابت "غلام آزاد شده ابوذر" مى گويد: من در ركاب امير مؤمنان عليه السلام در جنگ جمل بودم، و در حقانيت حضرت على عليه السلام ترديد نداشتم؛ اما همين كه عايشه را در لشكر مقابل ديدم، برايم شك و ترديد حاصل شد - چنانچه براى برخى افراد نيز چنين شكى حاصل شده بود - كه آيا در كنار على عليه السلام باشم يا خير؟ ولى هنگام نماز ظهر، خداوند ترديد را از دلم برداشت و در ركاب حضرت على عليه السلام با لشكريان عايشه تا آخر جنگيدم. پس از پايان جنگ جمل به مدينه رفته و خدمت ام سلمه رسيدم و به او گفتم: به خدا سوگند براى آب و نان نيامده ام، من آزاد شده ابوذرم و در جنگ جمل در ركاب على عليه السلام جنگيدم. "شايد مى خواسته سؤال كند: آيا جنگ با عايشه در ركاب حضرت على عليه السلام به حق بوده يا نه؟"ام سلمه به من خوش آمد گفت، و من داستانم را كه در جنگ در ركاب حضرت على عليه السلام بودم، را نقل كردم، ام سلمه از من پرسيد: در آن هنگامى كه دل ها اين طرف و آن طرف مى رفت و ترديد مى يافت، تو كجا بودى؟ گفتم: من هم به شك و ترديد افتادم ولى خداوند هنگام ظهر ترديد را از دلم برداشت و با على عليه السلام همراه بودم و جنگيدم.
ام سلمه گفت: آفرين بر تو، همانا از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: علىٌّ مع القرآن و القرآن مع على، لن يتفرقا حتى يردا علىَّ الحوض؛ على با قرآن است و قرآن نيز با على، اين دو از هم جدا نمى شوند تا كنار حوض "كوثر" بر من وارد شوند. [ همان، ج 3، ص 134؛ سفينة البحار، ج 1، ص 642. ]