زياد بن ابيه "عبيد" - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


زياد بن ابيه "عبيد"

زياد ابتدا از كارگزاران و شيعيان حضرت على عليه السلام بود، اما بعداً از مسير خود منحرف شد و به معاويه پيوست و از دشمنان سرسخت امام على عليه السلام گرديد.

در اين نوشتار شرح حال زياد را در سه بخش آورده ايم، بخش اول خلاصه اى از آغاز زندگانى و سابقه او، بخش دوم همراهى او با اميرالمؤمنين عليه السلام و سومين بخش بريدن او از آن حضرت و ملحق شدن به معاويه و جنايات و ستم هاى او نسبت به ياران على عليه السلام است. اينك به بخش اول از شرح حال او مى پردازيم:

سميه مادر زياد از زنان بدكاره و فاسد زمان جاهليت بود. شوهر رسمى او عبيد نام داشت و زياد وقتى به دنيا آمد، چون از نظر پدر نامشخص بود، لذا او را گاهى به زياد بن سميه مى ناميدند "يعنى او را به مادرش نسبت مى دادند" و يا زياد بن عبيد ثقفى، و بعضى او را زياد بن ابيه مى ناميدند، و اول كسى كه او را به زياد بن ابيه خواند، عايشه بود. [ سفينة البحار، ج 1، عنوان زيد، ص 579. ] و بعدها معاويه زياد را بر خلاف سنت پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرموده است: الولد للفراش و للعاهر الحجر [ فرزند از صاحب فراش است و براى زناكار سنگ است. يعنى: كسى كه از طريق شرعى به دنيا آيد براى پدر و مادرش مى باشد و از هم ارث مى برند و اگر از طريق غيرشرعى به دنيا آيد، آن مولود نسبت به پدر ندارد و سنگ حق اوست نه فرزند و از هم ارث نمى برند. ] به خود منتسب نمود و گفت: او برادر من است و پدرش پدر من ابو سفيان است. از اين رو به وى زياد بن ابوسفيان هم مى گويند.

ابن ابى الحديد مى نويسد: وقتى معاويه او را به خود ملحق كرد، بيشتر مردم به او زياد بن ابى سفيان مى گفتند، چرا كه مردم همواره پيرو پادشاهان و زورمداران هستند؛ زيرا بيم و اميد و سود و زيان از آنان است و پيروى مردم از دين در قبال پيروى آنها از پادشاهان هم چون قطره اى در قبال اقيانوس است. [ متن عربى آن در شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 180 او چنين است: و لما استلحق قال له اكثر الناس: زياد بن ابى سفيان، لأن الناس مع الملوك الذين هم مظنّة الرهبّة و الرّغبة، و ليس اتباع الدين بالنسبة الى اتباع الملوك إلّا كالقطرة فى البحر المحيط. ]

اينك به بخش دوم از زندگانى زياد مى پردازيم كه همراهى با اميرالمؤمنين عليه السلام و كاردانى و خدمات او در اين روزگار است:

او به سن بلوغ كه رسيده بود، در عصر خلافت ابوبكر اسلام آورد [ سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 18. ] و سپس به واسطه زيركى و كاردانى كه داشت در امور ديوانى كارآمد بود و مورد توجه عمر بن خطاب قرار گرفت و لذا عمر او را براى اصلاح امور به يمن فرستاد.

زياد در خلافت حضرت على و نصايح امام

او به مرور زمان از خود نبوع و كاردانى بسيارى نشان مى داد و توانست در مراكز حكومتى راه يابد لذا مدت ها كاتب مغيرة بن شعبه و ابو موسى اشعرى شد، و سپس در استاندارى عبداللَّه بن عباس كه از جانب اميرالمؤمنين در بصره بود كاتب او گرديد. [ ر. ك: شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 180. ] و زمانى كه ابن عباس از جانب امام عليه السلام به استاندارى بصره و شهرهاى اهواز و فارس و كرمان منصوب شد، زياد را به جانشينى خود در بصره گمارد، اما زياد در اين زمان كه جانشين ابن عباس در بصره بود، درست به وظيفه خود عمل نمى كرد و از لغزش هاى او به حضرت على عليه السلام گزارش نمودند و حضرت فوراً طى نامه اى او را سرزنش كرد و تهديد نمود و چنين نوشت:

همانا من به خدا سوگند ياد مى كنم، سوگندى از روى راستى و صداقت كه اگر به من خبر رسد كه تو از غنايم و بيت المال مسلمين چيزى اندك يا زياد برداشته اى و بر خلاف دستور صرف نموده اى، آن چنان بر تو سخت خواهم گرفت، كه در زندگى كم بهره، و گران پشت و ذليل و خوار گردى "يعنى تو را از مقامت بركنار و اندوخته ات را ضبط مى كنم تا ذليل و خوار گردى" و السلام. [ نهج البلاغه، نامه 20. ]

از نامه امام عليه السلام استفاده مى شود كه زياد، در مراقبت از بيت المال قصور و تقصير داشته است و در اين زمينه مرتكب خطا شده بود و با نامه اى كه حضرت عليه السلام به او نوشت، زياد مراقبت ويژه كرد و لغزشى از خود نشان نداد و در نتيجه مورد اعتماد و وثوق حضرت عليه السلام قرار گرفت.

/ 390