سعيد و فرماندهى سپاه امام حسن - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


سعيد و فرماندهى سپاه امام حسن

پس از شهادت امير مؤمنان على عليه السلام، معاويه لشكرى عظيم تشكيل داد تا با امام حسن عليه السلام بجنگيد. وقتى خبر حركت معاويه و لشكر او به امام حسن عليه السلام رسيد، حضرت سريعاً به تكاپو افتاد و حجر بن عدى را براى آماده كردن مردم گسيل داشت و منادى هم مردم را براى اجتماع در مسجد فراخواند.

سعيد بن قيس به محضر امام حسن عليه السلام آمد و گفت: مردم جمع شده و آماده شنيدن فرمايش شما هستند. امام عليه السلام بيرون آمد و به منبر رفت و پس از سپاس و ستايش خداوند متعال فرمود:

همانا جهاد را خداوند بر خلق خود مقرر نموده و خود آن را دشوار نام نهاده است، سپس به مؤمنان فرموده است: شكيبا باشيد كه خداوند با صابران است. اى مردم، شما به آنچه دوست داريد، نمى رسيد مگر با صبر و شكيبايى در آنچه دشوار مى داريد. به من خبر رسيده كه معاويه آهنگ حمله به ما دارد، اينك شما به لشكرگاه خود در نخليه برويد تا بنگريم و بنگريد و چاره انديشى كنيم و شما هم چاره انديشى نماييد.

امام عليه السلام نگران بود كه مردم پاسخ ندهند، در اين موقع عدى بن حاتم بلند شد و مردم را مورد تقبيح قرار داد كه چرا جواب امام را نمى دهيد، مگر از عقوبت خدا و ننگ و عار بيم نداريد؟ بعد خطاب به امام عليه السلام عرض كرد كه: ما سخن تو را شنيديم و اطاعت مى كنيم... بعد قيس بن سعد، معقل بن قيس رياحى و زياد بن صعصعه تميمى برخاستند و اعلان حمايت از امام عليه السلام كرده و مردم كوفه را در عدم وفادارى نسبت به پاسخ امام عليه السلام تقبيح كردند.

امام حسن عليه السلام در حق آنان دعا كرد و از منبر پايين آمد و مردم هم بيرون آمدند و راهى نخيله لشكرگاه گرديدند. حضرت خود به لشكرگاه آمد و مغيرة بن نوفل را به جانشينى خود در كوفه قرار داد و دستور داد مردم را براى پيوستن به سپاه تشويق نمايد و طولى نكشيد كه لشكرگاه مملو از نيرو گرديد.

امام، عبيداللَّه بن عباس را به فرماندهى تعيين نمود و او را با دوازده هزار نيروى ورزيده و قرّاء كوفه همراه او فرستاد و سفارش هاى لازم را به او نمود و به او فرمود: قيس بن سعد بن عباده و ديگرى سعيد بن قيس همدانى را با تو همراه مى كنم، با اين دو تن مشورت نما و هرگز جنگ را با معاويه آغاز مكن و اگر او آغازگر جنگ شد، با او مى جنگى و اگر تو كشته شدى قيس بن سعد فرمانده لشكر خواهد بود و اگر او هم كشته شد، سعيد بن قيس فرمانده لشكر خواهد بود.

بدين ترتيب سعيد بن قيس به عنوان فرماندهى نيرومند در كنار عبيداللَّه بن عباس و قيس بن سعد تعيين گرديد و به سوى سپاه معاويه حركت كردند. اما سرانجام با خيانت عبيداللَّه كار به صلح انجاميد. [ ر. ك: اعيان الشيعه، ج 7، ص 246. تفصيل بيشتر اين داستان دلخراش را در شرح حال عبيداللَّه بن عباس و قيس بن سعد ملاحظه نماييد. ]

شهادت سعيد بن قيس

درباره شهادت و يا مرگ سعيدبن قيس همدانى اختلاف نظر هست. از برخى قضايا استفاده مى شود كه سعيد بعد از اميرمؤمنان عليه السلام در قيد حيات بوده و در سپاه امام مجتبى عليه السلام حضور داشته است كه در صفحات قبل گذشت. ولى نصربن مزاحم در جريان صفين داستانى را از تميم بن حزلم نقل مى كند كه بيانگر شهادت وى در جنگ صفين است. [ وقعة صفين، ص 244. ]

/ 390