نظر خالد پس از حيله معاويه
هنگامى كه سپاه معاويه قرآنها را بر سر نيزه ها كردند، اصحاب على عليه السلام با خود به گفت و گو و مشاوره پرداختند. در اين ميان يكى از كسانى كه اظهار نظر نمود، خالد بن معمر سدوسى بود. او خطاب به حضرت على عليه السلام عرض كرد:اى امير مؤمنان، ما روزى كه نبرد در ركاب شما را پذيرفتيم، بر آن بوديم كه هرگز اجازه ندهيم احدى در اين جنگ بر ما پيشى بگيرد و غيرت و رشادت بيشترى از خود نشان دهد، بلكه همواره تلاش كرده ايم كه فداكارترين بخش سپاه شما باشيم. ما همه اينها را زاد و توشه آخرت خود ساخته ايم و بهترين امر در نظر ما آن است كه قادر به انجام آن باشيم و از عهده اش برآييم، ما اگر چه در صحنه نبرد از همه پيشى گرفته ايم با اين حال هم اكنون نظرمان اين است كه اگر شما صلاح بدانيد، پيشنهاد دشمن را قبول كنيم و اگر نظر شما چيز ديگرى است، بدون شك نظر شما براى ما برتر و بهتر است. [ وقعة صفين، ص 485. ]
در اين گفتار خالد بن معمر نظر خود و قبيله ربيعه را بيان كرد كه همانا گوش به فرمان امام عليه السلام هستند و بدون شك نظر امام را بر نظر خود مقدم مى دارند.
با توجه به سوابق خالد بن معمر كه در تاريخ آمده، بر ما قطع و يقين است كه او هيچ اعتقادى به معاويه نداشته و در انجام وظيفه همان راهى را مى رفته كه امام عليه السلام ترسيم مى نموده است.
خالد در مجلس معاويه
خالد بن معمر پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام نزد معاويه رفت و براى خود و قومش امان طلبيد. معاويه به او گفت: سبب و علت علاقه ات به على عليه السلام چيست؟ خالد گفت: اى امير مرا معاف دار. اما معاويه راضى نشد و اصرار كرد كه علت را بگويد. ناچار خالد لب به سخن گشود و گفت:براى سه چيز على عليه السلام را دوست مى دارم: براى حلم و گذشتش به هنگام خشم و غضب؛ و صداقت و راست گويى اش به هنگام گفتن؛ و عدل و دادگستريش به هنگام حكم و قضاوت. [ الفصول المهمه، ص 129؛ ر. ك: شرح ابن ابى الحديد، ج 18، ص 11؛ و در عقد الفريد، ج 2، ص 282، با اين عبارت آمده كه معاويه گفت: كيف حُبُّك لعلي بن أبي طالب؟ قال: أحبّه لثلاث خصال: على حلمه إذا غضب، و على صدقه إذا قال، و على وفائه إذا وعد. ]