حكيم بن سعيد حنفى "ابو يحيى"
حكيم بن سعيد "سعد" حنفى از اصحاب امام على عليه السلام و از شرطة الخميس [ ر. ك: همين اثر، ص 105. ] حضرت بوده و كنيه اش را ابويحيى ذكر شده است. [ رجال طوسى، ص 38، ش 5؛ رجال برقى، ص 4. ]محسن امين از خلاصه علامه نقل مى كند كه حكيم بن سعيد از اولياى اصحاب اميرالمؤمنين و از شرطة الخميس آن حضرت بوده است. [ اعيان الشيعه، ج 6، ص 215. ] عده اى او را حكيم بن سعد دانسته اند. [ در رجال طوسى و برقى، نام پدر حكيم، سعيد آمده ولى در تاريخ بغداد سعد آمده است. ]
حكيم نقل مى كند: در جنگ نهروان همين كه نهروانيان را ملاقات كرديم، طولى نكشيد گويا كسى به آنان گفت: بميريد و همه مردند، پيش از آن كه قدرت و شوكت خود را به نمايش بگذارند، نابود شدند؛ [ تاريخ بغداد، ج 8، ص 273. ] زيرا در جنگ نهروان ساعاتى بيشتر طول نكشيد كه چهار هزار نفر از نيروهاى نهروانيان به جز نُه نفرشان همه به دست سپاهيان اميرالمؤمنين عليه السلام به هلاكت رسيدند و نابود شدند.
حكيم بن سلامه حزامى
حكيم بن سلامه از اصحاب حضرت على عليه السلام بود و در جنگ جمل نيز حضور داشت.اميرمؤمنان قبل از بروز جنگ جمل، ابتدا قعقاع بن عمرو را به عنوان نماينده خود نزد اصحاب جمل فرستاد تا آنان را به صلح و پرهيز از مقاتله دعوت كند، اما اغلب آنان تمايلى از خود براى مذاكره نشان ندادند. [ ظاهراً گروهى از اصحاب جمل، با صلح و مذاكره با اميرالمؤمنين عليه السلام موافق بودند و حتى پس از شنيدن نصايح امام عليه السلام و نمايندگان آن حضرت، تصميم داشتند از ميدان جنگ خارج شده و كناره گيرى نمايند، اما عده اى در ميان سپاه عايشه، آنان را سرزنش كرده و از كناره گيرى منع نمودند، ولى زبير به ملامت يارانش اعتنايى نكرد و از معركه قتال خارج شد. ر. ك: تاريخ طبرى، ج 4، ص 507. ] هنگامى كه قعقاع بدون هيچ ثمرى بازگشت، حضرت حكيم بن سلامه را همراه مالك بن حبيب به جانب آنان فرستاد كه اگر حاضر به مذاكره و صلح نيستيد، لااقل مهلت دهيد تا هردو در مورد عاقبت اين كار |جنگ| بينديشيم.
اصحاب جمل پيام آنان را نيز رد كرده و گفتند كه حرف ما همان است كه به قعقاع گفتيم. از اين رو نه صلحى صورت مى گيرد و نه مهلتى مقرر مى گردد، پس خود را براى جنگ مهيا كنيد. [ ر. ك: تاريخ طبرى، ج 4، ص 496. ]