حرف "ر"
ربيع بن خثيم "خواجه ربيع"
ربيع فرزند خثيم [ در برخى اسناد خيثم بعد از خاء حرف ياء ثبت شده ولى صحيح آن خثيم به ضم خاء، و بعد از خاء حرف ثاء است، همان گونه كه در متن آورده ايم و محتمل است ربيع بن خيثم غير از ربيع بن خثيم كه از اصحاب امام على عليه السلام است، باشد. ابن خيثم از اصحاب امام صادق عليه السلام است و طبق نقل آية اللَّه خويى در معجم رجال الحديث، ج 7، ص 170، ابن خثيم از نظر اعتبار، مجهول الحال است. ] بن عائذ بن عبداللَّه تميمى كوفى، كنيه اش ابو يزيد معروف به خواجه ربيع است.طبق نقل ذهبى، وى زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله را درك نموده است؛ هر چند حضرت را نديده ولى رواياتى مرسلاً از آن حضرت نقل كرده است. [ سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 243. ] در حديث ابن مسعود نيز آمده كه به ربيع گفت: لو رآك رسول اللَّه لأحبّك؛ اگر پيامبر خدا تو را ديده بود، همانا تو را دوست مى داشت. [ سير اعلام النبلاء، ج 5، ص 243. ]
او از مقربان [ اعيان الشيعه، ج 6، ص 453. ] اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام و از زهاد ثمانيه به شمار مى آيد [ كشى از على بن محمد بن قتيبه روايت مى كند كه: از فضل بن شاذان سؤال شد: زهاد هشت گانه چه كسانى اند؟ گفت: ربيع بن خثيم، هرم بن حيان، اويس قرن، عامر بن عبد قيس، اين چهار نفر از اصحاب على عليه السلام بودند و همه از زهاد و پرهيزكاران زمان خويش به شمار مى رفتند، و چهار نفر ديگر كه با معاويه بودند: ابو مسلم خولانى "اسم او هبان بن صيفى است" كه مردى فاسق و فاجر و رياكار بوده و سپاهيان معاويه را بر نبرد با امير مؤمنان عليه السلام ترغيب مى نموده است، و ديگرى مسروق بن اجدع است كه از گمركى ها و ماليات بگيرهاى حكومت معاويه بوده و به امير مؤمنان عليه السلام طعن مى زده است و با همين حالت از دنيا رفت و يكى ديگر حسن بصرى مردى است كه در بصره ساكن بود و حب مقام و رياست داشته و در ماجراى جنگ جمل داستانى دارد و رئيس قدريه است. آخرين آنها نيز اسود بن يزيد يا جرير بن عبداللَّه بجلى است. ] كه در سال 61 يا 62 يا 63 هجرى در طوس از دنيا رفت و در محلى كه اكنون داراى بقعه و بارگاهى به نام خواجه ربيع در كنار مشهد امام رضا عليه السلام است به خاك سپرده شد. [ همان؛ تهذيب التهذيب، ج 3، ص 68. ]
خواجه ربيع، عموى همام بن عباده است كه او نيز از ياران باوفاى اميرالمؤمنين عليه السلام بوده است. [ در نهج البلاغه آمده كه: همام از حضرت امير عليه السلام تقاضا نمود تا اوصاف پارسايان را براى او بيان نمايد و اين درخواست را چند بار تكرار كرد تا آن حضرت خطبه متقين را براى او بيان نمود و در پايان خطبه، همام فريادى از دل كشيد و جان به جان آفرين تسليم نمود. طبق نقل محمد بن طلحه شافعى در اين جريان ربيع بن خثيم حضور داشته و پس از وفات همام او را كفن و دفن نموده است. "اعيان الشيعه، ج 6، ص 454" تفصيل بيشتر در شرح حال همّام خواهد آمد. ]