زياد در جنگ نهروان
حضرت على عليه السلام - قبل از جنگ خوارج - در نامه اى به سعد بن مسعود ثقفى "والى خود در شهر مدائن" نوشت: من زياد بن خصفه تميمى را نزد تو فرستادم، بنابراين همه جنگ جويان كوفى را كه در محل امارت تو هستند، آماده كن تا تحت فرمان او به محل مأموريت خود بروند، و در اين كار شتاب كن ان شاء اللَّه و لا حول و لا قوة الاَّ باللَّه. [ تاريخ طبرى، ج 5، ص 80. ]هانى بن خطاب ارحبى و زياد بن خصفه در مورد قتل عبداللَّه بن وهب راسبى رهبر خوارج به احتجاج پرداختند و هر يك مدعى قتل او بودند. حضرت امير عليه السلام به آنان فرمود: چگونه به او حمله كرديد كه هر دو مدعى قتل او هستيد؟
هر يك براى قتل ابن وهب دليل و مدركى ارائه دادند و گفتند: وقتى عبداللَّه بن وهب را ديديم، او را شناختيم فوراً به او حمله كرديم و نيزه خود را بر او فرو برديم. اميرالمؤمنين عليه السلام به ايشان فرمود: لا تختلفا، كلا كما قاتل؛ با هم نزاع و اختلاف نداشته باشيد، هر دوى شما هلاك كننده اين دشمن خدا هستيد "و نزد خداوند اجر و پاداش خواهيد داشت". [ تاريخ طبرى، ج 5، ص 87. ]
مخالفت خريت با امام و برخورد زياد
خرّيت بن راشد از جمله كسانى بود كه ابتدا در زمره ياران اميرالمؤمنين على عليه السلام قرار داشت و در جنگ جمل و صفين شركت كرد، اما در سال سى و هشت هجرى پس از داستان حكميت و پيدايش خوارج، وى از مخالفين سرسخت حضرت على عليه السلام گرديد و در گروه خوارج قرار گرفت و بر ضد اميرالمؤمنين عليه السلام قيام كرد و مخالفت خود را با امامت آن حضرت آشكار نمود.خريت در گفت و گوهايش با امام على عليه السلام به حضرت جسارت هاى فراوانى نمود و از آن حضرت جدا شد. [ كامل ابن اثير، ج 2، ص 417؛ تاريخ طبرى، ج 5، ص 114؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 128. ]