حرب بن شرحبيل
حرب بن شرحبيل شِبامى همدانى از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام و از قبيله شبام منتسب به همدان بوده كه تمامى افراد اين قبيله در حب و دوستى به حضرت على عليه السلام كم نظيرند.نصر بن مزاحم و طبرى نقل كرده اند: هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از پايان جنگ صفّين، از كنار كشته هاى قبيله همدان مى گذشت، با صداى شيون و زارى مواجه شد، پرسيد: اين صداها از چيست؟ گفتند: اينها بر كشته هاى خويش در صفّين مى گريند. امام فرمود: أما إنى أشهدُ لمن قتل منهم صابراً محتسباً بالشهادة؛ من شهادت مى دهم كسانى كه براى خدا صبر كردند و جنگيدند، شهيد محسوب مى شوند. در اين هنگام شرحبيل خدمت اميرالمؤمنين آمد، حضرت به او فرمود: آيا زنانتان بر شما غالب شده اند؟ عرض كرد: اى اميرمؤمنان! اگر يك يا دو يا سه خانه شهيد داده بودند، مى توانستيم آنان را آرام كنيم، اما تنها از اين قبيله كوچك ما "شبام" يكصد و هشتاد نفر كشته شده اند و خانه اى نيست كه در آن گريه نباشد، اما در ميان مردانمان گريه نيست، بلكه خوشحالند و چرا خوشحال نباشند كه بستگانشان به فيض عظيم شهادت رسيده اند؟ اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: رَحِم اللَّهُ قتلاكم و موتاكم؛ خداوند كشته ها و مردگانتان را رحمت كند. وى هم چنان كه حضرت على عليه السلام سواره مى رفت، پياده در ركابش حركت مى كرد كه ناگهان حضرت به وى فرمود: باز گرد! دوباره امام متوقف شد و فرمود: ارجع، فإنّ مشىَ مثلك فتنةٌ للوالى و مَذلَّةٌ للمؤمنين؛ برگرد، زيرا بدرقه و همراهى كسى مثل تو، موجب فتنه والى و مذلّت مؤمنان است. [ وقعة صفّين، ص 531؛ ر. ك: تاريخ طبرى، ج 5، ص 62. ]
حرّ بن سهم رَبعى
حرّ فرزند سهم بن طريف رَبَعى از ياران اميرمؤمنان عليه السلام در صفّين بود. وى هنگامى كه حضرت براى عزيمت به منطقه صفّين از كوفه خارج شد، پيشاپيش حضرت حركت كرد و اين اشعار را سرود:
يا فَرسى سِيرى و اُمّى الشاما
و نابِذى مَن خالَفَ الإماما
جمعَ بنى اُمية الطَّغاما
جمعَ بنى اُمية الطَّغاما
و قَطِّعى الحُزونَ و الأعلاما
انّى لَأرجو إن لَقينا العاما
أن نقتلَ العاصِىَ و اُلهماما
أن نقتلَ العاصِىَ و اُلهماما
و أن نُزيلَ مِن رجالٍ هاما
- و هر كه را با امام مخالفت كرده است، بيرون انداز. همانا من اميدوارم كه امسال با آنان رويارو شويم.
- بنى اميه گروهى طغيان گر را جمع كرده تا ما آن افرادِ نافرمان و سركش را بكشيم.
- و اين كه سرِ مردان سركش را به زير افكنيم. [ وقعة صفّين، ص 133. ]