زياد و تأكيد بر قتل حجر و يارانش
مأمورانى كه حجر و يارانش را در مرج عذرا زندانى كردند، نامه زياد را كه سرا پا دروغ و ضمناً تحريك آميز بود به معاويه دادند، معاويه براى آماده سازى افكار عمومى در جهت كشتن آن سالكان راه حق، نامه زياد را براى مردم شام خواند.هنگامى كه معاويه اين نامه و شهادت شاهدان را خواند، گفت: درباره اين كسان، كه آشنايان و طايفه خودشان عليه آنها اين چنين شهادت دادند، چه بايد كرد؟ سپس نامه اى براى زياد نوشت و نظر خود مبنى بر ترديد در قتل حجر و يارانش را در آن نامه گوشزد كرد و براى زياد فرستاد. وقتى زياد نامه معاويه را مطالعه كرد سخت برآشفت و در نامه اى ديگر ضمن اظهار ناراحتى از ترديد معاويه در كشتن حجر و يارانش، يادآور شد كه اگر علاقه مند به بقاى بصره و كوفه است، نبايد حجر و يارانش را به او بازگرداند. و سپس نامه را توسط يزيد بن حجيه براى معاويه ارسال نمود. [ تاريخ طبرى، ج 5، ص 272؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 497؛ الاغانى، ج 17، ص 154؛ الغدير، ج 11، ص 50. ]
آخرين تصميم
حجر براى آن كه حجت را بر معاويه تمام كرده باشد تا بيش از اين دست او به خون بى گناهان آلوده نشود، از فرصت استفاده كرد در حالى كه غُل و زنجير به دست و پا و گردن داشت، به عامر بن اسود عجلى همان مأمورى كه دو يار ديگر حجر به نام هاى عتبة بن أخنس سعدى و سعيد بن نمران همدانى را از كوفه به زندان مرج عذراء آورده بود، گفت: پيغام مرا به معاويه برسان و به او بگو: أنّ دمائنا عليه حرام، و أخبره انا قد اُومِنّا و صالحناه، فليتق اللَّه، و لينظر فى أمرنا، فقال له نحواً من هذا الكلام، فاعاد عليه حُجر مراراً؛ خون ما بر تو حرام است، و به او بگو، از خدا بترس و در كار ما دقت نما كه ما با تو در آشتى و امان هستيم.عامر وقتى نزد معاويه رفت ضمن گزارش زندانى كردن دو يار ديگر حجر در مرج عذراء پيغام حجر را به او گزارش كرد. اما هيهات كه كلام حق به گوش معاويه برود و از تصميم خود كه كشتن حجر و يارانش باشد كوتاهى نمايد، لذا به پيام حجر اعتنايى نكرد بلكه در كشتن اين بى گناهان زندانى در مرج عذراء اصرار ورزيد. [ تاريخ طبرى، ج 5، ص 272؛ كامل ابن اثير، ج 2، ص 497؛ الاغانى، ج 17، ص 154؛ الغدير، ج 11، ص 50. ]
چند نفر از افراد خون ريز و سخت دل به نام هاى هُدبة بن فيّاض قُضاعى و حصين بن عبداللَّه كلابى و ابو شريف بدّى [ به روايت الاغانى ابو حريف بدرى است. ] را مأموريت داد تا به مرج عذراء رفته و حجر و يارانش را در همان جا به قتل برسانند و شش نفر را كه عفو داده، آزاد كنند و برگردند. [ تاريخ طبرى، ج 5، ص 273 و 278؛ ر. ك: كامل ابن اثير، ج 2، ص 497؛ الاغانى، ج 17، ص 155]