اعتراض به خلافت ابوبكر
زيد بن وهب نقل مى كند كه: دوازده نفر از مهاجر و انصار به خلافت ابوبكر اعتراض كردند و بر حقانيت و تقدم اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار و اعتراف نمودند و هر كدام بر اعتقاد خودشان مطالبى عنوان كردند. [ آن دوازده نفر عبارتند از: خالد بن سعيد، ابوذر غفارى، سلمان فارسى، مقداد بن اسود، بريده اسلمى، عبداللَّه بن مسعود، عمار ياسر، خزيمه بن ثابت، ابو الهيثم بن تيهان، سهل بن حنيف، ابو ايوب انصارى و زيد بن وهب. "خصال صدوق، باب اثنى عشر، ح 4". ] خالد بن سعيد كه از بنى اميه بود اولين كسى بود كه برخاست و گفت: اى ابوبكر! از خدا بترس، آيا پيشينه حضرت على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد دارى؟ آيا يادت نمى آيد آن زمانى كه در روز بنى قريظه بوديم و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام به جمعى از بزرگان اصحاب خطاب كرد و فرمود:اى گروه مهاجر و انصار، شما را به وصيتى توصيه مى كنم و آن را حفظ كنيد و مطلبى براى شما مى گويم حتماً قبول نماييد، آگاه باشيد كه على همانا امير شما بعد از من و جانشين من در ميان شما است و اين مطلب را پروردگارم به من وصيت كرده است، بنابراين، اگر اين وصيت را حفظ نكنيد و درباره على عليه السلام سستى نماييد و او را يارى ننماييد، بدانيد كه در احكام شما اختلاف مى افتد و امر دين شما به اضطراب مى كشد و اشرارتان بر شما مسلط مى شوند، آگاه باشيد، همانا اهل بيت من، امر و حكومت و خلافت مرا به ارث مى برند....
اى ابوبكر، آيا اين سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره على عليه السلام به ياد مى آورى؟ وقتى سخنان خالد به اين جا رسيد، عمر برخاست و گفت: اى خالد، ساكت باش، تو نه اهل مشورتى و نه كسى هستى كه به گفتارت رضايت بدهند و خالد شجاعانه پاسخ عمر را داد. [ خصال صدوق، ج 2، باب اثنى عشر، ح 4، ص 463. ]