تمّام بن عباس
تمّام آخرين فرزند عباس بن عبدالمطلب پسر عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين على عليه السلام و برادر عبداللَّه بن عباس است. [ عباس داراى ده پسر بود كه شش نفرشان از امّ الفضل بودند، و اسامى آنان: فضل، عبداللَّه، عبيداللَّه، قُثم، معبد، عبدالرحمان، و يك دختر از اين همسر داشت به نام ام حبيب. و پسران ديگر عباس عون، كثير و تمّام بود كه مادرشان ام ولد نام داشت، و فرزند دهم عباس، به نام حارث است كه از هذيل بوده است. ] او در زمان پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در مدينه متولد شد و مادرش ام ولد بود و دو برادر مادرى او عون و كثير مى باشند.تمّام اين روايت معروف را از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل نموده كه فرمود: فلولا أشق على اُمّتى لأمرتُهم بالسواك عند كل صلاة؛ اگر بر امتم سخت نمى بود، مسواك زدن در هنگام هر نماز را بر آنان واجب مى كردم.
تمّام، از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام بود و با آن حضرت بيعت كرد و از نزديكان حضرت قرار گرفت، و امام عليه السلام نيز متقابلاً به او اعتماد داشت و او را به فرماندارى مدينه گمارد.
حضرت هنگامى كه براى سركوب ناكثين عازم بصره بود، سهل بن حنيف را بر مدينه گمارد، بعد او را فراخواند و تمّام بن عباس را بر امارت مدينه نصب كرد. [ اسد الغابه، ج 1، ص 212؛ ر. ك: تاريخ طبرى، ج 5، ص 93. ]
تميم بن حذيم ناجى
[ در خلاصه علامه حلى و رجال ابن داود حذلم ذكر شده است. ]شيخ طوسى، او را از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام به شمار آورده و مى نويسد: وى در برخى از جنگ هاى زمان حضرت حضور داشته است. [ رجال طوسى، ص 36، ش 1. ]
او از اهل قبيله نصر است و به نقلى در صفّين نيز حاضر بود. [ رجال برقى، ص 4. ]
نصر بن مزاحم در وقعة صفين رخدادهاى مهمى را از تميم نقل كرده كه خود دليل روشنى بر حضور و نزديكى با حضرت على عليه السلام در آن جنگ است، اينك توجه شما را به يك نمونه از آن موارد معطوف مى داريم:
جابر بن يزيد جعفى از تميم بن حذيم نقل مى كند كه او گفت: هرگاه اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ صفين قصد رفتن به ميدان رزم داشت، چون بر مركب خود سوار مى شد به اسم خدا سوار مى شد و سپس مى گفت:
الحمد للَّه على نعمه علينا و فضله علينا، سبحان الّذى سَخَّر لنا هذا و ما كنّا له مُقرنين و إنّا الى ربنّا مُنقلبون؛ [ زخرف 42، آيه 13. ]
حمد و ستايش بر خدايى كه به ما نعمت داد و فضل و عنايتش را شامل ما نمود، پاك و منزه است خدايى كه اينها را مسخّر ما ساخت و ما توانايى و قدرت حفظ و نگهدارى آن را نداشتيم و بازگشت ما به سوى پروردگارمان است.
بعد حضرت رو به قبله مى ايستاد و دست هاى خود را به صورت دعا بلند مى كرد و چنين مى گفت: بار پروردگارا، گام ها به سوى تو بازگردد، و بدن ها به زحمت افتد، و قلب ها به جانب تو فيض دهد، و دست ها به سوى تو بلند شود و چشم ها به جانب تو دوخته گردد؛ ربّنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و أنت خير الفاتحين؛ خدايا بين ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين پيروزى دهنده اى بركت و فضل خداوند سير كنيد.
بعد مى فرمود: اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر، يا اللَّه يا احد يا صمد، يا ربّ محمّد، بسم اللَّه الرحمن الرحيم، لا حول و لا قوة الا باللَّه العلى العظيم، الحمد للَّه رب العالمين الرحمن الرحيم، مالك يوم الدين، إيّاك نعبد و ايّاك نستعين بعد فرمود: بار پروردگارا خطر ظالمان را از ما دور كن. تميم در پايان مى گويد: اين دعاها و آيات، شعار اميرالمؤمنين على عليه السلام در صفين بود. [ وقعة صفين، ص 230. ]