اسامه بن زيد بن حارثه
اسامه فرزند زيد بن حارثه بن شراحيل كلبى و كنيه اش ابو محمّد يا ابو خارجه يا ابو زيد است. [ اسد الغابه، ج 1، ص 64؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 716؛ تهذيب التهذيب، ج، ص 226. ] مادرش ام ايمن است و وى در مكه متولد شد و در آغوش اسلام پرورش يافت و چون غلام حضرت رسول صلى الله عليه و آله بود، وقتى حضرت او را آزاد كرد به مولى رسول اللَّه "آزاد شده پيامبر" شهرت يافت.اسامه، هنگام رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هجده يا بيست سال داشت و پس از آن حضرت در زمره ياران و اصحاب امير مؤمنان على عليه السلام درآمد. [ رجال طوسى، ص 34، ش 1. ] او در آخر حكومت معاويه در سال 54 يا 58 و به قولى 59 هجرى در سن 56 يا 59 سالگى در جرف درگذشت و پيكر پاك او در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. [ تهذيب التهذيب، ج 1، ص 227. ]
زيد "پدر اسامه"
زيد "پدر اسامه" در زمان كودكى و سن هشت سالگى همراه پدرش حارثه و مادرش ام ايمن براى ديدار با بستگان خود به قبيله بنى معن در مكه رفتند. در اين هنگام طايفه قين بر آنان حمله بردند و زيد را اسير كرده و براى فروش به بازار عكاظ مكه آوردند. حكيم بن حزام "برادرزاده حضرت خديجه" زيد را به مبلغ چهارصد درهم براى حضرت خديجه خريدارى كرد و او هم زيد را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد، حضرت هم او را آزاد كرد و به عنوان فرزند خود تلقى نمود.حارثه در فراق فرزندش زيد، بسيار دلتنگ و متأثر بود و با اشعارى عمق ناراحتى خود را در فراق فرزندش بازگو مى كرد:
تا اين كه جمعى از طايفه كلبيه به زيارت خانه خدا آمدند و زيد را شناختند و او را از نگرانى پدر و مادرش مطلّع كردند. زيد براى آرامش پدر و مادرش اشعارى را - كه حكايت از عشق و علاقه قلبى او به حضرت رسول صلى الله عليه و آله بود - سرود و براى آنان فرستاد.
هنگامى كه آن گروه، خبر سلامتى زيد را براى پدرو مادرش برد، بلافاصله پدر زيد و عمويش كعب بن شراحيل در مكه خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و عرضه داشتند: اى پسر عبدالمطلب، و اى پسر هاشم، و اى بزرگ قوم، راجع به پسرمان نزد تو آمده ايم! بر ما منّت بگذار يا فديه بگير و او را آزاد گردان؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فرزند شما كيست؟ گفتند: زيدبن حارثه.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله زيد را صدا كرد و به او فرمود: اينها را مى شناسى؟ گفت: آرى، اين پدرم و آن عمويم است. بعد فرمود: مرا هم كه مى شناسى و مصاحبت مرا ديده اى، حال آيا مرا اختيار مى كنى يا پدر و عمويت را؟
زيد گفت: يا رسول اللَّه، من آن دو را نمى خواهم و كسى را بر شما مقدم نخواهم داشت و شما به جاى پدر و عموى من هستيد.
پدر و عموى زيد كه صراحت و بى اعتنايى زيد را ديدند، سخت ناراحت شدند و خطاب به او گفتند: آيا بردگى را بر آزادى و بندگى را بر پدر و مادرت ترجيح مى دهى؟ زيد گفت: آرى، من آن چه در اين مدت از پيامبر ديده ام و صفات حسنه و اخلاق كريمه اش را مشاهده كرده ام، تا ابد احدى را بر او ترجيح نخواهم داد!
پدر و عموى زيد گفتند: اى گروه قريش، شما گواه باشيد كه ما از زيد بيزاريم و او ديگر فرزند ما نيست.
در چنين موقعيتى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست زيد را گرفت و به كنار خانه خدا برد و فرمود: يا من حضر، اشهدوا أنّ زيداً ابني يرثني و أرثه؛ اى حاضرين، همه شما گواه باشيد، من زيد را پسر خود قرار دادم. او از من و من از او ارث مى بريم. [ اسد الغابه، ج 2، ص 224؛ ر. ك: بحارالانوار، ج 22، ص 263. ]
زيد از همان اوايل بعثت، به اسلام روى آورد و جزو سابقين در اسلام قرار گرفت و سرانجام در جنگ موته سال هشتم هجرى، قبل از فتح مكه به شهادت رسيد، به بركت ايمان و فضل زيد، فرزندش اسامه همواره در زمره ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و پس از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در جمله ياران حضرت على عليه السلام قرار داشت.