اسامه بن زيد بن حارثه - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


اسامه بن زيد بن حارثه

اسامه فرزند زيد بن حارثه بن شراحيل كلبى و كنيه اش ابو محمّد يا ابو خارجه يا ابو زيد است. [ اسد الغابه، ج 1، ص 64؛ قاموس الرجال، ج 1، ص 716؛ تهذيب التهذيب، ج، ص 226. ] مادرش ام ايمن است و وى در مكه متولد شد و در آغوش اسلام پرورش يافت و چون غلام حضرت رسول صلى الله عليه و آله بود، وقتى حضرت او را آزاد كرد به مولى رسول اللَّه "آزاد شده پيامبر" شهرت يافت.

اسامه، هنگام رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هجده يا بيست سال داشت و پس از آن حضرت در زمره ياران و اصحاب امير مؤمنان على عليه السلام درآمد. [ رجال طوسى، ص 34، ش 1. ] او در آخر حكومت معاويه در سال 54 يا 58 و به قولى 59 هجرى در سن 56 يا 59 سالگى در جرف درگذشت و پيكر پاك او در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. [ تهذيب التهذيب، ج 1، ص 227. ]

زيد "پدر اسامه"

زيد "پدر اسامه" در زمان كودكى و سن هشت سالگى همراه پدرش حارثه و مادرش ام ايمن براى ديدار با بستگان خود به قبيله بنى معن در مكه رفتند. در اين هنگام طايفه قين بر آنان حمله بردند و زيد را اسير كرده و براى فروش به بازار عكاظ مكه آوردند. حكيم بن حزام "برادرزاده حضرت خديجه" زيد را به مبلغ چهارصد درهم براى حضرت خديجه خريدارى كرد و او هم زيد را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد، حضرت هم او را آزاد كرد و به عنوان فرزند خود تلقى نمود.

حارثه در فراق فرزندش زيد، بسيار دلتنگ و متأثر بود و با اشعارى عمق ناراحتى خود را در فراق فرزندش بازگو مى كرد:

تا اين كه جمعى از طايفه كلبيه به زيارت خانه خدا آمدند و زيد را شناختند و او را از نگرانى پدر و مادرش مطلّع كردند. زيد براى آرامش پدر و مادرش اشعارى را - كه حكايت از عشق و علاقه قلبى او به حضرت رسول صلى الله عليه و آله بود - سرود و براى آنان فرستاد.

هنگامى كه آن گروه، خبر سلامتى زيد را براى پدرو مادرش برد، بلافاصله پدر زيد و عمويش كعب بن شراحيل در مكه خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمدند و عرضه داشتند: اى پسر عبدالمطلب، و اى پسر هاشم، و اى بزرگ قوم، راجع به پسرمان نزد تو آمده ايم! بر ما منّت بگذار يا فديه بگير و او را آزاد گردان؟

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فرزند شما كيست؟ گفتند: زيدبن حارثه.

حضرت رسول صلى الله عليه و آله زيد را صدا كرد و به او فرمود: اينها را مى شناسى؟ گفت: آرى، اين پدرم و آن عمويم است. بعد فرمود: مرا هم كه مى شناسى و مصاحبت مرا ديده اى، حال آيا مرا اختيار مى كنى يا پدر و عمويت را؟

زيد گفت: يا رسول اللَّه، من آن دو را نمى خواهم و كسى را بر شما مقدم نخواهم داشت و شما به جاى پدر و عموى من هستيد.

پدر و عموى زيد كه صراحت و بى اعتنايى زيد را ديدند، سخت ناراحت شدند و خطاب به او گفتند: آيا بردگى را بر آزادى و بندگى را بر پدر و مادرت ترجيح مى دهى؟ زيد گفت: آرى، من آن چه در اين مدت از پيامبر ديده ام و صفات حسنه و اخلاق كريمه اش را مشاهده كرده ام، تا ابد احدى را بر او ترجيح نخواهم داد!

پدر و عموى زيد گفتند: اى گروه قريش، شما گواه باشيد كه ما از زيد بيزاريم و او ديگر فرزند ما نيست.

در چنين موقعيتى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست زيد را گرفت و به كنار خانه خدا برد و فرمود: يا من حضر، اشهدوا أنّ زيداً ابني يرثني و أرثه؛ اى حاضرين، همه شما گواه باشيد، من زيد را پسر خود قرار دادم. او از من و من از او ارث مى بريم. [ اسد الغابه، ج 2، ص 224؛ ر. ك: بحارالانوار، ج 22، ص 263. ]

زيد از همان اوايل بعثت، به اسلام روى آورد و جزو سابقين در اسلام قرار گرفت و سرانجام در جنگ موته سال هشتم هجرى، قبل از فتح مكه به شهادت رسيد، به بركت ايمان و فضل زيد، فرزندش اسامه همواره در زمره ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و پس از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در جمله ياران حضرت على عليه السلام قرار داشت.

/ 390