بكاره در مجلس معاويه - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


بكاره در مجلس معاويه

معاوية بن ابى سفيان پس از شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام براى تسلط بر بلاد اسلامى و كنار زدن خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله از حكومت اسلامى دست به حيله و نيرنگ فراوان زد و برخى از فرماندهان سپاه امام حسن مجتبى عليه السلام را با پول و وعده مقام، خريدارى كرد و بدين وسيله امام مجتبى عليه السلام را وادار به تسليم و امضاى قرارداد صلح و متاركه جنگ نمود.

معاويه پس از آن حكومت غاصبانه خود را بر سرتاسر بلاد اسلامى گسترش داد و با شوكت و قدرت وارد شهر مدينه، پايگاه پيامبر اسلام شد، او در اين شهر از همه سران و بزرگان شهر و اصحاب پيامبر دعوت كرد تا به ديدار او بشتابند و اطاعت و فرمانبردارى خود را از حكومت وى اعلام دارند، از جمله افرادى كه به ملاقات معاويه آمده بانوى بزرگوار و با فضيلت، بكاره هلاليه است كه سنين پيرى را مى گذرانيد، او وقتى وارد بر معاويه شد مروان حكم، عمر و عاص و سعيد بن ابى العاص حضور داشتند، همين كه چشم اطرافيان معاويه به بكاره افتاد، او را شناختند و هر كدام به نحو تحريك آميزى او را به معاويه معرفى كردند! نخست مروان به معاويه گفت: اين پيرزن را مى شناسى؟

معاويه پرسيد: او كيست؟

مروان پاسخ داد: او كسى است كه در جنگ صفين سپاهيان على عليه السلام را با اين اشعار تهييج و تحريك به جنگ با تو مى كرد:




  • يا زيدٌ دونَك فاستثر 1 من دارِنا
    قد كان مذخوراً لِكلِ عظيمة2
    فاليومَ أبرزه الزمانُ مَصونا



  • سَيفاً حُساماً فى التُّرابِ دفينا
    فاليومَ أبرزه الزمانُ مَصونا
    فاليومَ أبرزه الزمانُ مَصونا





[1 - در كتاب عقد الفريد، فاستشر آمده است.

2 - در همان سند آمده: قد كنتُ أذخره ليوم كريهةٍ. ]

- اى زيد، شمشيرى را كه در خانه ما، زير خاك پنهان است بيرون بياور.

- كه اين شمشير براى حوادث بزرگ پنهان شده، و امروز بايد براى جنگيدن از زير خاك بيرون آيد.

سپس عمرو عاص براى تحريك معاويه گفت: اين همان زنى است كه مى گفت:




  • أتَرى ابنَ هندٍ للخلافةِ مالكاً
    مَنَّتكَ نَفسُكَ فى الخَلاءِ ضَلالةً
    أغراك عَمرو للشقا و سَعيدُ



  • هيهاتَ ذاك و ما أراد بَعيدُ
    أغراك عَمرو للشقا و سَعيدُ
    أغراك عَمرو للشقا و سَعيدُ




- آيا مى بينى، پسر هند هواى خلافت به سرش زده است ولى هرگز چنين چيزى امكان ندارد.

- هواى نفس تو را به گمراهى كشانده و عمرو و سعيد تو را به بدبختى انداخته اند. تا آخر اشعار.

در آخر سعيد بن عاص گفت: اى معاويه اين همان است كه مى گفت:




  • قد كنتُ آمِل أن أموتَ و لا أرى
    فاللَّه أَخَّرَ مُدَّتى فَتطاوَلَت
    فى كلِ يومٍ لا يزال خطيبهم
    وسط الجُموعِ لآل أحمد عائباً



  • فوقَ المنابِر مِن اُميّة خاطِباً
    حتى رأيتُ مِن الزَّمانِ عجائِباً
    وسط الجُموعِ لآل أحمد عائباً
    وسط الجُموعِ لآل أحمد عائباً




- آرزو داشتم كه كه بميرم و از بنى اميه كسى را بالاى منبر در حال سخنرانى نبينم.

- لكن خدا مرگ مرا به تأخير انداخت تا مواجه با شگفتى هاى روزگار شوم.

- هر روز خطيب و سخنگويى از بنى اميه در جمع مردم، خاندان پيامبر را مورد عيب جويى و شماتت قرار مى دهد.

بكاره چون ديد اطرافيان معاويه با خواندن اشعار حماسى او در صفين، قصد تحريك معاويه و ضربه زدن به او را دارند با همان صراحت لهجه و شهامتى كه داشت بى درنگ خطاب به معاويه گفت:

نبحتنى كلابك يا امير المؤمنين، و اعتورتنى، فقصر محجتى، و كثر عجبى، و عشى بصرى، و أنا و اللَّه قائلة ما قالوا، لا أدفع ذلك بتكذيب، فامض لشأنك فلا خير فى العيش بعد اميرالمؤمنين عليه السلام؛

اى معاويه، سگانت را به جان من انداخته اى كه از هر طرف به من پارس كنند! و حال آن كه عصايم كوتاه و در اثر پيرى كمرم خميده و بينايى چشم را از دست داده ام. آرى به خدا قسم آن چه را كه مى گويند من گفته ام و گفته هاى آنان را تكذيب نمى كنم. پس هر چه مى خواهى بكن كه بعد از اميرالمؤمنين على عليه السلام زندگى براى من هيچ ارزشى ندارد. [ اعيان الشيعه، ج 3، ص 589. ]

محمد بن عبد ربه در ادامه آورده است: معاويه خنديد و گفت: اينها مانع از آن نمى شود كه نسبت به تو احسان نكنم، بنابراين حاجتت را بگو؟ بكاره گفت: با اين برخوردى كه با من شد، نه، حاجتى ندارم و فوراً از جا برخاست و رفت. [ عقد الفريد، ج 2، ص 104. ]

بكر بن تغلب سدوسى

شيخ طوسى، بكر بن تغلب را از اصحاب اميرمؤمنان حضرت على عليه السلام به شمار آورده است. [ رجال طوسى، ص 35، ش 4. ]


بكر بن هوذه نخعى

بكر بن هوذه نخعى، از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام است كه در صفّين همراه آن حضرت بود و رشادت و جوان مردى كم نظيرى از خود نشان داد. وى در واقع از نخعى هايى به شمار مى آيد كه در صفّين با شدت تمام جنگيدند. هم چنين نقل شده كه او را در صفّين، برادرش حيان بن حوذه همراهى مى كرد و هر دو در همين نبرد مجروح شدند. [ وقعةصفّين، ص 286 و تاريخ طبرى، ج 5، ص 32. ]

حرف "ت"



/ 390