زيد بن صوحان عبدى - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


زيد بن صوحان عبدى

زيد فرزند صوحان بن حجر اهل كوفه و كنيه اش ابو سلمان و به نقلى ابو عايشه يا ابو مسلم يا ابو عبداللَّه مى باشد. [ اسد الغابه، ج 2، ص 234؛ تاريخ بغداد، ج 8، ص 439. ] وى برادر بزرگ سيحان و صعصعه عبدى است.

در اين كه زيد به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيده است يا نه، اختلاف است؛ او شخصيتى فاضل، دين دار، نيكوكار و در ميان طايفه خود "قبيله عبدالقيس" به مقام رياست و آقايى رسيده بود. [ اسد الغابه، ج 2، ص 234؛ ر. ك: تاريخ بغداد، ج 8، ص 439. ] زيد شخصيتى بسيار با درايت و خردمند بود كه معاويه را در گفتار خود تحت تأثير قرار داد. [ ملاقات زيد با معاويه در تبعيدگاه، در ادامه مى آيد. ]

جابر جعفى از امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه امام عليه السلام در فضيلت زيد بن صوحان فرمود:

شهد مع على بن ابى طالب عليه السلام من التابعين ثلاثة نفر بصفين شهد لهم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بالجنة و لم يرهم: اويس القرنى، و زيد بن صوحان العبدى، و جندب الخير الازدى رحمة اللَّه عليهم؛

سه نفر از تابعين [ ر. ك: همين كتاب، ص 34. ] در رِكاب اميرالمؤمنين عليه السلام بودند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آنان را بدون آن كه ديده باشد، اهل بهشت خوانده است: اويس قرنى، جُندب الخير ازدى و زيد بن صوحان عبدى كه رحمت خدا بر همه آنان باد. [ اختصاص مفيد، ص 81. ]

در تاريخ دمشق از گروهى نقل شده كه: در جنگ جمل هفتاد نفر از اصحاب بدر و هفت صد نفر از آنان كه زير درخت با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كردند با على عليه السلام بودند و در ركابش جنگيدند. سه نفر از تابعين در ركاب امام على عليه السلام بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را نديده بود و آنان را به بهشت بشارت داد، آن سه نفر عبارتند از: زيد بن صوحان عبدى، اويس قرن، جندب الخير كه زيد در جمل و اويس در صفين به شهادت رسيد. [ اعيان الشيعه، ج 7، ص 103. ]

تبسم زيد به دست بريده

موقعى كه دست زيد بن صوحان در يكى از فتوحات عراق "جلولا يا قادسيه" قطع شد در حالى كه خون از محل دست بريده فوران مى كرد، زيد متبسم بود و بر آن لبخند مى زد.

يكى از مردان قبيله اش در آن محل حاضر بود به او گفت: ما هذا موضع تبسم؛ اين چه جاى خنده است؟

زيد گفت: همانا من از اين حالت اميد ثواب خدا دارم، آيا آن پاداش را با جزع و فزع كه دردى را تسكين نمى دهد از بين ببرم و هيچ گاه هم جبران نمى شود، به علاوه تبسم من بر اين مصيبت، تسليتى است براى بعضى از برادران ايمانى كه برادران خود را از دست داده اند.

على رغم اكرام و احترام زيد از سوى خليفه دوم، عثمان او و ساير اصحاب و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را به خاطر اعتراض به اعمال ضد اسلامى و انسانى عثمان مورد آزار قرار مى داد و زيد را به شام تبعيد نمود. [ اعيان الشيعه، ج 7، ص 103. ]

/ 390