ابو أغر تميمى - اصحاب امام علی(علیه السلام) جلد 1

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصحاب امام علی(علیه السلام) - جلد 1

سید اصغر ناظم زاده قمی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
لیست موضوعات
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


ابو أغر تميمى

ابن ابى الحديد، ابو أغر را از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام به شمار آورده كه در جنگ صفّين در ركاب آن حضرت مجاهدت كرده است. و اين داستان را از او نقل مى كند كه گفت: من در معركه صفين ايستاده بودم كه عباس بن ربيعة بن حارث بن عبدالمطلب در حالى كه غرق در سلاح بود و غير از چشمانش چيزى پيدا نبود از كنار من عبور كرد، او شمشيرى يمنى در دست داشت كه مى چرخاند و بر اسبى سركش سوار بود كه لگامش را استوار نكشيده بود و آن را آهسته مى راند، ناگاه يكى از مردم شام كه نامش عرار بن ادهم شامى بود، بر او بانگ زد: اى عباس، براى نبرد تن به تن آماده شو. عباس گفت: به شرط آن كه پياده جنگ كنيم كه اميد كمترى براى گريز باشد، مرد شامى پياده شد و در حالى كه رجز مى خواند با عباس بن حارث پياده به نبرد پرداختند. مردم در حالى كه سوار بر اسب ها و لگام در دست داشتند، به سرانجام اين دو مى نگريستند.

ابو الاغر مى گويد: آن دو مدتى از روز را به جنگ با شمشير سپرى كردند و چون زره و جامه جنگ هر دو كامل و استوار بود، هيچ يك بر ديگرى پيروز نشد تا اين كه عباس متوجه شكافى در زره مرد شامى شد، دست انداخت و آن را دريد و سپس با شمشير چنان ضربه اى به او زد كه ريه هاى او از هم دريد و مرد شامى سرنگون گرديد و بر زمين افتاد. در اين موقع مردم فريادشان به تكبير بلند شد و گويا زمين زير پايشان به لرزه درآمد، ناگهان از پشت سر صدايى شنيدم كه مى گفت: قاتِلوُهُم يُعَدِّ بُهُم اللَّه بأيديكم و يُخزهم و يَنصُرُكم عليهم و يَشفِ صدورَ قومِ مؤمنين... [ با آن ها جنگ كنيد كه خداوند با دست هاى شما آن ها را عذاب مى كند و خوارشان مى سازد و شما را يارى خواهد كرد و سينه مؤمنين را به كشتن آن ها شفا مى بخشد...، توبه "9" آيه 14 و 15. ] به عقب نگاه كردم، ديدم اميرالمؤمنين على عليه السلام است، به من فرمود: اى ابو الأغرّ! اين كسى كه با دشمن ما نبرد كرد، چه كسى بود؟ گفتم: اين پسر برادرت عباس بن ربيعه بود. فرمود: آرى هموست، سپس حضرت مطالبى را با عباس بن ربيعه در ميان گذاشت و او را از اين كه مركز فرماندهى خود را رها كرده، ملامت نمود. عباس عرضه داشت: آيا به نبرد تن به تن فرا خوانده شوم، نپذيرم؟ اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: آرى اطاعت از فرمان امام سزاوارتر و مهم تر از پاسخ دادن به خواسته دشمن است.

آن گاه حضرت على عليه السلام به خشم آمد كه چين بر پيشانى او آمد ولى خشم خود را فرو خورد و آرامش يافت و دست هاى خود را با تضرع به درگاه پروردگار برداشت و عرضه داشت: اللّهم اشكر للعباس مقامه، و اغفر ذنبه، إلىّ قد غفرت له، فاغفر له؛ بار پروردگارا، اين رفتار عباس را بپذير و خطايش را بيامرز، من از او گذشتم تو نيز از او درگذر. تا آخر داستان. [ ر. ك: شرح ابن ابى الحديد، ج 5، ص 221 - 219. ]

/ 390