جعل عنوان اميرالمؤمنين
ابو موسى در سال هجدهم هجرى براى اولين بار جهت تقرب به عمر بن خطاب، طى نامه اى او را به عنوان اميرالمؤمنين مخاطب ساخت. [ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 150. البته قول ديگرى در عنوان اميرالمؤمنين براى عمر نقل شده است. ] و اين بدعت را در اسلام پايه گذارى كرد؛ زيرا به اعتقاد ما شيعيان كه يك امر قطعى و مسلم اسلامى است، عنوان اميرالمؤمنين، تنها و تنها براى حضرت على عليه السلام است كه از طرف خدا و رسول خدا به او اختصاص يافته و ذكر اين عنوان براى شخص ديگرى حتى براى ديگر ائمه معصومين شيعه عليهم السلام مجاز نيست، لذا ابوبكر هم به عنوان خليفه رسول اللَّه خطاب مى شد و عمر هم تا سال هجدهم هجرى خليفه رسول اللَّه خطاب مى شد، اما با بدعتى كه ابوموسى و ديگران گذاشتند، از آن پس عنوان اميرالمؤمنين، براى عمر و سپس براى عثمان و حتى براى معاويه و يزيد و ديگر حاكمان جور و ستم به كار برده شد!نفاق
از ديگر نمونه هاى بدفرجامى ابو موسى اين كه وى اگر چه به ظاهر مردى مقدس و دين دار و اسلام شناس بود، اما در واقع چنين نبود و او مردى دو چهره و منافق بوده است، لذا حذيفة بن يمان صحابى بزرگ پيامبر و يار باوفاى اميرالمؤمنين عليه السلام كه با عنايت حضرت رسول صلى الله عليه و آله چهره منافقين را به خوبى مى شناخت، روزى به آنان كه درصدد تقديس و تكريم ابوموسى بودند، گفت:و أما أنا فأشهد أنّه عدوٌ للَّه و لرسوله و حربٌ لهما فى الحياة الدنيا و يوم القيامة، يومٌ لا يَنفعَ الظالمين معذرَتُهم، و لهم سوءُ الدار؛
شما حرف هايى درباره او مى زنيد، اما من شهادت مى دهم كه او دشمن خدا و رسول اوست و در اين دنيا و به روز رستاخير در حال جنگ و ستيز با خدا و رسولش مى باشد، روزى كه معذرت خواهى و بهانه تراشى ستم گران سودى نمى بخشد و بر آنان لعنت و بدفرجامى است. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 13، ص 314. ]