جرير بن عبداللَّه بجلىّ
جرير بن عبداللَّه بن جابر بجلىّ [ بجلىّ منسوب به بجيله است، و بجيله نام قبيله اى است در يمن. ] از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرمؤمنان عليه السلام است كه به ابوعمرو و نيز ابوعبداللَّه كنيه داشت. وى در ماه رمضان سال دهم هجرى به حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شرفياب شد و اسلام آورد و با حضرتش بيعت كرد. جرير مردى زيبا چهره و سفيدرو بود و پيامبر درباره او فرموده است: كأنّ على وجهه مَسحةَ ملك؛ گويى فرشته بر چهره اش دست كشيده است.وى كه از جانب عثمان بر همدان حاكم بود در ابتداى خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام اطاعت و فرمان بردارى خود را اعلام كرد و در مقر فرمانداريش همدان مردم را به اطاعت و بيعت از حضرت فرا خواند، و پس از جنگ جمل، حضرت او را عزل كرد و به كوفه فراخواند و نامه امام عليه السلام را براى معاويه به شام برد، اما عاقبت از حضرت و نيز از معاويه كناره گرفت و در جزيره و نواحى آن مقيم شد تا آن كه در شرات [ شَرات نام كوهستانى در ناحيه عسفان و نام منطقه اى ميان دمشق و مدينه است. ] به سال 54 هجرى به روزگار حكومت ضحاك بن قيس بر كوفه درگذشت. [ شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 118. ]
اطاعت جرير از ولايت اميرمؤمنان
نصر بن مزاحم نقل مى كند: هنگامى كه اميرالمؤمنين پس از جنگ جمل از بصره به كوفه آمد، با واليان و كارگزاران حكومت اسلامى مكاتبه كرد و آنان را به اطاعت از خود فراخواند. از جمله براى جرير بن عبداللَّه بجلى كه در همدان از طرف عثمان حكومت داشت، نامه اى نوشت و آن را همراه با زحر بن قيس جعفى فرستاد. موقعى كه نامه امام عليه السلام به جرير رسيد و آن را خواند، در ميان مردم همدان برخاست و خطبه اى خواند. [ وقعة صفين 18 - 15؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 70. ]از سخنان جرير و قصيده او به خوبى معلوم مى شود كه جرير مطيع امام عليه السلام بوده و از نظر قلبى نسبت به حضرت عليه السلام اعتقاد و ايمان راسخ داشته است.
پس از آن جرير از همدان به كوفه آمد و با على عليه السلام بيعت كرد و تسليم دستور و فرمان حضرت گرديد. [ وقعة صفين 18 - 15؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 70. ]